تهای نمیدونست چه خبره، اما وقتی دید کریستوف با آینه مشکل داره، پرسید "به کمکم نیاز داری؟"
فکر کرد کریستوف دوباره اون رو آزاردهنده صدا میکنه و بیرونش میکنه، اما کریس لحظهای سکوت کرد و بعد به آرومی چرخید تا بهش نگاه کنه "آره... اگه میشه..."
"خب؟ چطوری میتونم کمک کنم؟"
"چطوری لبخند بزنم؟"
تهای با شنیدن اینکه کریستوف با لحنی آروم کلمات رو گفت، لحظهای زبونش بند اومد
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
пройдоха!!
“In Russian we don’t say ‘I love you’, we say:”
چیز شعرگویان کوگو🌝✌️🇵🇸🇮🇷
بابا ناولش فوقالعادستتتتت
عه خب اسم و لینک😔😂
چیز شعرگویان کوگو🌝✌️🇵🇸🇮🇷
عه خب اسم و لینک😔😂
ببین جلد دو یه ناوله مطمئنی حال و حوصله خوندنشو داری؟😂
چیز شعرگویان کوگو🌝✌️🇵🇸🇮🇷
ببین جلد دو یه ناوله مطمئنی حال و حوصله خوندنشو داری؟😂
نام نام... اگه قسمتای اولش جذبم کنه آره☺️