هدایت شده از جوهَرپسدادهخانُمنویسَنده ؛
یک
دو
سه
و باز دوباره اکسیژن در خونم جاری میشود . .
نباید اینطور میشد من اینبار واقعا قصد داشتم بمیرم اینبار واقعا میخواستم چشمانم را به روی این دنیای لعنتی ببندم اما ، اما انگار حتی خداهم دست از شکنجه دادنم بر نمیدارد
نمیدانم چرا دوباره میخواهد فرصت زندگی به من بدهد ؟ .
آن هم به من پژمرده شکسته . . !
چرا نمیفهممد حتی همین الان هم مرده به حساب میایم ولی نه این دردناک تر از مرگ است :/
اصلا به قول داستایفسکی :
دنیا به چه دردم میخورد وقتی میدیدم عزیزترین کسم روی من هفت تیر کشیده است ؟
چرا نمیگذاشت تمام شوم چرا نمیگذاشت برم و به درد خود بمیرم ؟؟
چرا ؟
_
هدایت شده از زیرزمین
من همیشه یه حرفی میزنم، اونم اینکه هیچکدوم از ما نمیدونیم دل و روحمون چقدر از صافیِ زندگی گذشته(اصلا گذشته؟) بخاطر همین در هر لوکیشن و موقعیت زمانی باشیم، به نفسهایی که برامون دعا میخونن و به یادمونن نیاز داریم. چهبسا منی که کنار ضریحم دل پاکی نداشته باشم، اما شمایی که حسرت موقعیت من رو میخورید پاکتر از من باشید و بیشتر از من الک شده باشید. به یاد همهتون هستم، ولی من خیلی به نفسهای گرم شما نیازمندم_خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنید.
وقتی دارید با خدای خودتون مناجات میکنید یادتون نره برای کسایی که تو منجلاب دنیا دستوپا میزنن و نجات پیدا نمیکنن هم دعا کنید.
پ.ن: روبهروی هر حرمی که بودم ویژه دعاتون کردم.
چیز شعرگویان کوگو🌝🤙🇵🇸🇮🇷🇪🇦
وقتی انتظار نداشتم اما کوگو رو تو عکس دیدم:
راه حل جالبی به ذهنم رسید.
یه اکانت دیگه میزنم،خودم رو یکی دیگه جا میزنم،باخودم همسایه میشم،بعد به عنوان دوتا ادم متفاوت در دو چنل متفاوت با خودم دوست میشم.
https://eitaa.com/stupidity_1/3951
من:تو به من پیام دادی پس ما باهم دوستیم و احساسات تو به کتف چپمه و من تورو ادمین چنلم میکنم.
چیز شعرگویان کوگو🌝🤙🇵🇸🇮🇷🇪🇦
https://eitaa.com/stupidity_1/3951 من:تو به من پیام دادی پس ما باهم دوستیم و احساسات تو به کتف چپمه
خوب شد یادم اومد یکی رو ادمین نکردم