هدایت شده از زندگیولیازنگاهقارچ🍄𖦹︎𖧧࣪˖
شبی پر ستاره موتور سوارِ مسابقه ی بزرگ و مهم روسی با شتابی ملایم ولی سخت به فردی زیبا؛ به زیبایی قرص ماه برخورد کرد و فهمید که باید برای پس دادن تاوان بلایی که بر سر آن دختر آورده هفته ها،ماهها،سالها یا دقیق تر، تا هنگامی که از سالم و سلامت بودنش اطمینان حاصل کند از آو مراقبت کند . او اهل این کار ها نبود و تنها به اصرار مادر بی نوایش توانایی تحمل کردن این وضعیت را داشت . تا اینکه بعد هفته ها دکتر متخصصی داوطلبانه درخواست میکند تا به جای الکساندر(موتور سوار) ادامه ی پرستاریِ کاتیا(دختری که موتور به آن برخورد کرد) را بر عهده بگیرد .
الکس(مخفف الکساندر) مدت نسبتا زیادی را کنار دختر بود و به نوعی کم کم داشت متوجه زیبایی بی حد و اندازه ی بیمار موقتی اش میشد و به همین دلیل درخواست دکتر را رد کرد ولی بیانکا (خواهر رقیب الکساندر) حس هایی نسبت به او داشت و مدام درحال متقاعد کردن الکس بود تا دختر بینوا را رها کند و انگار با ماکسیم (دکتر) همدست شده بودند برای رسیدن به هدف های خودشان.
ولگا(صمیمی ترین دوست کاتیا) مدت ها ماکس (مخفف ماکسیم) را زیر نظر داشت و درگیرش بود.
روز هایی که ولگا به بهانه ی ملاقات کاتیا به بیمارستان میرفت تا دلتنگی اش را نسبت به ماکسیم رفع کند؛ اما الکساندر هم با آن ملاقات میکرد .. آن دو هر روز باهم وقت میگذراندند و سریعا به هم علاقه مند شدند .
در نهایت کاتیا با پایی که هیچوقت قرار نبود دوباره مثل قبل شوند و دکتری که او را فراموش کرده بود به زندگی کسل کننده اش همراه بیانکا خواهر نا تنی اش ادامه داد.
____
از طرف مامان قارچی🍄😭🌻🤏🏻