میترسیدم، خیلی از این میترسیدم که لحظه ای، فراموش کنی تو را دوست دارم، تو را بسیار دوست دارم،
اشک های من برای نداشتنت نیست ، برای رویایی ست که با حقیقت تو، فروپاشید
ما حتی با هم حرف نمیزنیم، ولی جفتمون میدونیم که این تهِ داستان ما نیست
عزیزم اگه داری غماتو میگی که من بفهمم و متوجه بشم داری نتیجه ی کاراتو میبینی
لطفا مستقیم تر و صریح تر بگو من دیگه هیچیو به خودم نمیگیرم
دوستش داشتم،.
و شما نمیدانید ، آدمیزاد وقتی قلبش را فدای منطقش میکند ، چقدر میتواند دردناک باشد.
امیدوارم خونهی امنی که توی قلبم داشتی و خرابش کردی ، به خوشحال کردنت کمک کرده باشه
هدایت شده از My home
اگر یه چاقو توی قلبم فرو میکردم دردش کمتر از کارایی بود که بقیه با قلبم کردن
یه روز متوجه میشی که عاقلانه ترک کردن آدمی که قلبتو نادیده گرفته ، خیلی بهتر از عاشقانه موندن و ساختن و جنگیدنه؛ و من امروز اینجام عزیزم