هدایت شده از "هیکآری" نــوری از اعماق تاریکی
نام داستان: یک مرد
او عاشق همان شاعری بود که تعریفش را کرده بودم.آن روزی که شاعر کوچک او به دیدنش امده بود،او همان جا بود،اما او نمیدیدتش،البته که از آن موقع دیگر هیچ کس اورا نمی دید.با اینکه او بعضی اوقات بیش از حد منتظر مرگ بود بود،ولی وقتی با شاعر کوچولو آشنا شد دیگه هیچ وقت همچنین آرزویی نکرد.بیشتر دلش می خوایت زنده باشد تا شعر هایش را بشنود،اما روزگار کی بر وفق مراد ما گذشته؟هیچ وقت از روزگار زیاد ناراضی نبود،ولی وقتی جانش گرفت،از همیشه بیشتر نفرت و کینه از روزگار داشت.از اینکه مرگ اینقدر سریع به بالینش آمده بود،خوشحال نبود.کی گفته یک مرد هیچ وقت گریه نمیکنه؟یک مرد هیچ وقت نمیشکنه؟ان خرافات در جلوی چشمانم محو شد،با دیدن گریه های آن مرد و شکستن هایش.
[تقدیم به مردی که شعرهای شاعر را گوش می داد]:
https://eitaa.com/joinchat/892601251C76e0138758
𝖨'𝗆 𝖧𝗈𝗆𝖾 (𝖡𝖾𝖾𝗇 𝖳𝗁𝗋𝗈𝗎𝗀𝗁)
نام داستان: یک مرد او عاشق همان شاعری بود که تعریفش را کرده بودم.آن روزی که شاعر کوچک او به دیدنش ام
چقدر زیبا نوشتی
واقعا چقدر زیبا
و چقدر دلم میخواد بگم کاش واقعی بود
واقعا زیباست نمیدونم توی توصیفش چی بگم
هدایت شده از جادوی ِآبی.
- نمیدونم کی بود میگفت آخرینها همیشه طعمِ تلخی دارن، ولی آخرین بوسهیِ ما شور بود، نمیدونم بخاطر اشکهای من بود یا تو..