یکی از ممبرای خوشگل من به اسم هادسون دیلیت کرده
اینجا هستی؟
کجا رفتی بی خبر
هدایت شده از Rainy feelings
شاید بهتر است گریه هایم را بگذارم برای روز های بهتری عزیزم . امید داشتم که بتوانم در این روز های سخت با تو باشم و حداقل با هم بودن بخشی از شکست را از یادم ببرد ، ولی مگر آدم میتواند بخشی از قلب خود را جدا کند و بندازد دور ؟ آنچه که از آن قصد گذشتن کردهام جان من ، و امید من است ، به خودم ، برای خودم بودن ، چطور میشود آن همه خاطره را ، از یاد برد .
When you aren't here from dusk till dawn,
I sleep from dusk till dawn
عزیزم، کاش میتوانستم بگویم تا چه حد محتاجِ کلمه ای از تو هستم ، اما از جنگیدن خسته شده ام و تو درست در روز هایی که میدانستی رمقی برایم نمانده مرا رها کردی تا در تنهایی خودم بسوزم