هدایت شده از Rainy feelings
شاید بهتر است گریه هایم را بگذارم برای روز های بهتری عزیزم . امید داشتم که بتوانم در این روز های سخت با تو باشم و حداقل با هم بودن بخشی از شکست را از یادم ببرد ، ولی مگر آدم میتواند بخشی از قلب خود را جدا کند و بندازد دور ؟ آنچه که از آن قصد گذشتن کردهام جان من ، و امید من است ، به خودم ، برای خودم بودن ، چطور میشود آن همه خاطره را ، از یاد برد .
When you aren't here from dusk till dawn,
I sleep from dusk till dawn
عزیزم، کاش میتوانستم بگویم تا چه حد محتاجِ کلمه ای از تو هستم ، اما از جنگیدن خسته شده ام و تو درست در روز هایی که میدانستی رمقی برایم نمانده مرا رها کردی تا در تنهایی خودم بسوزم
I slept for three days & I didn't even check my phone because I known there's no messages anymore
کی وقتی "that I'm no sweet dream but I'm hell of the night" بودی ، کنارت بود؟
کی وقتی
"I've pinched my skin in between my two fingers And wished I could cut some parts off with some scissors"
بودی پوستت رو بوسید؟