به این حقیقت رسیده بودم که هر حسی در وجود من آنقدر عمیق و شدید میشود که در من جنون ایجاد میکند و من برای مبتلا نشدن به این جنون باید از تمام احساسات دور بمانم
اینجوری بگم که وقتی بین همه چیز نگاهش میکردم، همهی فضا سیاه و سفید بود و فقط اون رنگی بود
ما قسمتی از روح خودمون رو به همدیگه دادیم، بخاطر همین غم و دردی که تو داری قلب و روح منم درگیر میکنه
پس چرا تعجب میکنن از اینکه توی روحم حست میکنم؟
از آدمیزاد هیچ بعید نیست که بگوید «خداحافظ» و بند بند وجودش «میخواهم بمانم» باشد