سلاممم چطورید؟؟؟
منو ببخشید بابت این چند روز 😄
میخوام بهتون بگم
چه دوستایییی دارم منننن🚬❤️
دوشنبه بود زنگ آخر ما ریاضی داشتیم.📖
یهو دیدم فاطمه زهرا که تویه کلاس دیگه اس اومد با فائزه که همکلاسیمه کار داشت و البته دوست جونیییمه😍
معلممون اجازه نداد که فائزه بره بیرون.😤
بعد خانم بداغی ناظممون اومد اسم فائزه رو صدا زد و گفت مامانش اومده باید برن🤨
دیگه فائزه هم وسایلشو جمع کرد رفت🥺
حالا قبل از رفتنش دیدم قایمکی یه برگه داد به آیسان😒
خلاصه من کلاس ریاضی رو گذروندم
زنگ که خورد دیدم آیسان و فاطمه زهرای همکلاسیم اومدن دورم و یزره اسگل بازی در آوردیم بعد خسته بودم
ولشون کردم وداشتم میومدم خونمون از همیشه هم تند تر راه میرفتم نمیدونم چرا
که دیدم مامانم میگه فاطمه وایسا
مامانم بهم رسید و رفتیم فروشگاه🛍
چیپس و پفک بخریم به مامانم گفتم به چه مناسبت گفت که شب میخوایم فیلم ببینیم بابا گفته خوراکی بخریم منم چون همیشه اینکارو میکردیم شک نکردم...😐