تا شعله دست بر پَرِ خَیرُ النِّسا گذاشت ،
ما را میان غصهی بی انتها گذاشت .
باران کجاست ؟ شمعِ نبی ذرّهذرّه سوخت ،
آتش چه حسرتی به دل ابرها گذاشت .
دیوار و در مجال تقلّا نمیدهند ،
باید برای بالشکسته فضا گذاشت .
یک بیحیا که حُرمتِ چادر نمی شناخت ،
روی حجاب عصمت حق ، ردّ پا گذاشت .
آئینه را فشار لگد ، تکّه تکّه کرد ،
آنقَدر خُردهشیشه دم خانه جا گذاشت .
مسمارِ خسته فاطمه را تکیهگاه دید ،
سَر را به روی مخزن سِرّ خدا گذاشت .
بندِ طناب ولکُنِ دستِ علی نبود ،
شاید که روی فاطمه ، سلمان عبا گذاشت :) ..