eitaa logo
کانال پایگاه بعثت مسجد حضرت ابوالفضل ع
185 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
252 ویدیو
4 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🍎از خیاطی پرسیدند: زندگی یعنی چه ؟ گفت : دوختن پارگی های روح با نخ توبه ! 🍎از باغبانی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟ گفت: کاشت بذر عشق در زمین دلها، زیر نور ایمان 🍎از باستان شناسی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟ گفت : کاویدن جانها برای استخراج گوهر درون 🍎از آیینه فروشی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟ گفت : زدودن غبار آیینه دل با شیشه پاک کن توکل 🍎از میوه فروشی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟ گفت : دست چین خوبی ها در صندوقچه دل ! 🍎بهترین تعبیر زندگی را برایتان آرزومندیم ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬https://eitaa.com/joinchat/969408717Ce383a2c847
گزارش تصویری به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله تیکه ای در مدرسه طباطبایی زده شد به همراه پخش مداحی ،چای ۱۴۰۱/۹/۱۶
گزارش تصویری دورهمی دخترانه در این روز، با پخش مداحی، ورزش کردن، بازی وسطی و حلقه صالحین با حضور مربیان عزیز خانم ها:مهدی نژاد، حسینی، بخشی، احوال همچنین به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا س با آماده کردن سوپ و نان و بیسکویت از دختران پذیرایی شد . ۱۴۰۱/۹/۱۷
گزارش تصویری به مناسبت شهادت حضرت فاطمه سلام الله توزيع ۵ بسته کمک‌ معیشتی با مبلغ ۲میلیون ۱۰۰هزار تومان ۴۲۰ هزار تومان هزینه خرید دارو ۱۳۵ هزار هزینه بیمارستان اهل تسنن ۱۵۰ هزار تومان طرح ایتام ۱۴۰۱/۹/۱۷
گزارش تصویری السلام علیک یا اباصالح (عج) صبح جمعه،برگزاری دعای ندبه در مسجد با آماده سازی عدسی برای صبحانه، توسط بسیج خواهران ۱۴۰۱/۹/۱۸
گزارش تصویری برگزاری محفل انس با قرآن شهید قاسمیان برگزاری کلاس نهج‌البلاغه با حضور خانم نوروزی تعداد حضور بسیجیان ۵۰نفر ۱۴۰۱/۹/۱۹
امر به معروف و نهی از منکر برگزاری جلسه با اعضای امر به معروف برای توجیه شدن و چگونگی امر به معروف کردند. در این جلسه با نظر عزیزان تصمیم بر این شد که با تهیه هدیه و دلنوشته ی به دخترانی که حجاب دارند هدیه داده شود . همچنین مبلغ ۲۲۵هزار تومان ،نذر فرهنگی شد . ۱۴۰۱/۹/۲۱
برگزاری کلاس فرقه شناسی با موضوع:تاریخچه فرقه بابیت و بهائیت با حضور خانم مجرای تعداد حضور بسیجیان ۲۵ نفر همچنین: اهدای یک عدد مرغ توزيع نان به تعداد ۱۵عدد ۵۰۰ هزار تومان کمک درمان ۱۴۰۱/۹/۲۱
✨﷽✨ 🌼هیچ عملی را کوچک نشماریم ✍️یکی از علمای اهل بصره می‌گوید: روزگاری به فقر و تنگدستی مبتلا شدم تا جایی که من و همسر و فرزندم چیزی برای خوردن نداشتیم. خیلی بر گرسنگی صبر کردم پس تصمیم گرفتم خانه‌ام را بفروشم و به جای دیگری بروم. در راه یکی از دوستانم به اسم ابانصر را دیدم و او را از فروش خانه با خبر ساختم. پس دو تکه نان که داخلش حلوا بود به من داد و گفت: برو و به خانواده‌ات بده. به طرف خانه به راه افتادم در راه به زنی و پسر خردسالش برخورد کردم به تکه نانی که در دستم بود نگاه کرد و گفت: این پسر یتیم و گرسنه است و نمی‌تواند گرسنگی را تحمل کند چیزی به او بده خدا حفظت کند. آن پسر نگاهی به من انداخت که هیچگاه فراموش نمی‌کنم. گفتم: این نان را بگیر و به پسرت بده تا بخورد. به خدا قسم چیز دیگری ندارم و در خانه‌ام کسانی هستند که به این غذا محتاج‌ترند. اشک از چشمانم جاری شد و در حالی که غمگین و ناامید بودم به طرف خانه برمی‌گشتم. روی دیواری نشستم و به فروختن خانه فکر می‌کردم. که ناگهان ابو نصر را دیدم که از خوشحالی پرواز می‌کرد و به من گفت: ‌ای ابا محمد چرا اینجا نشسته‌ای؟! در خانه‌ات خیر و ثروت است! گفتم: سبحان الله! از کجا‌ ای ابانصر؟ گفت: مردی از خراسان از تو و پدرت می‌پرسد و همراهش ثروت فراوانی است. گفتم: او کیست؟ گفت: تاجری از شهر بصره است. پدرت سی سال قبل مالی را نزدش به امانت گذاشت اما بی پول و ورشکست شد. سپس بصره را ترک کرد و به خراسان رفت و کارش رونق گرفت و یکی از تاجران شد و حالا به بصره آمده تا آن امانت را پس بدهد همان ثروت سی سال پیش به همراه سودی که به دست آورده. خدا را شکر گفتم و به دنبال آن زن و پسر یتیمش گشتم و آنان را بی‌نیاز ساختم. در ثروتم سرمایه‌گذاری کردم و یکی از تاجران شدم مقداری از آن را هر روز بین فقرا و مستمندان تقسیم می‌کردم. ثروتم کم که نمی‌شد زیاد هم می‌شد. کم کم عجب و خودپسندی و غرور وجودم را گرفته بود و خوشحال بودم که دفترهای ملائکه را از حسناتم پر کرده بودم و یکی از صالحان درگاه خدا بودم. شبی از شب‌ها در خواب دیدم که قیامت برپا شده و خلایق همه جمع شده‌اند. و مردم را دیدم که گناهان‌شان را بر پشتشان حمل می‌کنند تا جایی که شخص فاسق، شهری از بدنامی و رسوایی را بر پشتش حمل می‌کند. به میزان رسیدم که اعمال مرا وزن کنند. گناهانم را در کفه‌ای و حسناتم را در کفه دیگر قرار دادند، کفه حسناتم بالا رفت و کفه گناهانم پایین آمد. سپس یکی یکی از حسناتی که انجام داده بودم را برداشتند و دور انداختند. چون در زیر هر حسنه (شهوت پنهانی) وجود داشت. از شهوت‌های نفس مثل: ریا، غرور، دوست داشتن تعریف و تمجید مردم. چیزی برایم باقی نماند و در آستانه هلاکت بودم که صدایی را شنیدم. آیا چیزی برایش باقی نمانده؟ گفتند: این برایش باقی مانده! و آن همان تکه نانی بود که به آن زن و پسرش بخشیده بودم. سپس آن را در کفه حسناتم گذاشتند و گریه‌های آن زن را به خاطر کمکی که به او کرده بودم، در کفه حسناتم قرار دادند، کفه بالا رفت و همینطور بالا رفت تا وقتی صدایی آمد و گفت: نجات یافت. بله دوستان من، خداوند هیچ عملی را بدون اخلاص از ما قبول نخواهد کرد پس بکوشیم هیچ عملی را کوچک نشماریم و هر عبادت و کار خیری را خالصانه برای خدای تعالی انجام دهیم. 📚کتاب وحی القلم ↶
7.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دروغ را افشا کنید 🔻هوشمند باشیم، یک وقت ندهیم 🔻نگذارید دشمن در کشور تاثیر بگذارد ⭕️ https://eitaa.com/joinchat/969408717Ce383a2c847
گزارش تصویری برگزاری حلقه صالحین با حضور خانم ها،حسین پورو خطیب باشی برگزاری گارکاه امربه معروف و نهی از منکر با حضور ایزدی تقدیر از بهترین نیروی بسیج در کلاس امر به معروف و نهی از منکر ۱۴۰۱/۹/۲۲ قرارگاه_اجتماعی