#رمان
ال به ییگیت زنگ زد .
ییگیت گفت :
سلام . چطوری خوشگله ؟!
ال گفت :
خوبم . یک چی میخوام بهت بگم .
ییگیت گفت :
چته ؟!
ال گفت :
یکم به برک شک کردم . این چند روز خیلی کم پیشم بود .
احساس میکنم بویی برده .
ییگیت گفت :
از کجا آخه ؟!
ریچل رفت سراغش ؟!
ال گفت :
نمیدونم .
ولی شماره ی برک و ازم گرفت که از اون طریق باهاش وارد رابطه بشه .
ییگیت گفت :
خب .
شب که خواب بود گوشیش بردار .
چکش کن ببین با کیا در ارتباط بوده .
ال گفت :
آخه رمزش و بلد نیستم .
ییگیت گفت :
بهت نگفته ؟!
خب انقدر عدد بزن که رمزش و پیدا کنی .
ال گفت :
باشه .
و قطع کرد .
ییگیت در ماشینش نشسته بود و ناگهان ملتم در ماشینش نشست و گفت :
سلام . با کی حرف میزدی ؟!
ییگیت گفت :
ال بود .
چرا انقدر به هم ریختی ؟!
ملتم گفت :
منم بهت کمک میکنم کار دختر عموت و تموم کنی .
ییگیت گفت :
چرا اون وقت ؟!
چی شده دختر خاله ی ما انقدر وحشی شده ؟!
ملتم گفت :
مگه تو همین و نمیخواستی ؟!
ییگیت گفت :
چرا .
ولی تو یهو عوض شدی . تا همین هفته تو حتی مخالف بودی من این نقشه رو راه بندازم چه برسه به اینکه بخوای بهم کمک کنی .
ملتم گفت :
آخه نیلسو یک کار اشتباهی کرده که من حتما باید بهش یک زخمی بزنم .
ییگیت گفت :
یک جوری میگی انگار مادرت و کشته .
ملتم گفت :
مادرم و نکشته .
ولی عاشق نامزدم شده و میخواد اون و ازم بدزده .
ییگیت گفت :
معلوم بود از قیافت یک چیزی شده .
خوبه .
دیدی ، بهت گفته بودم تو هم یک انگیزه ای پیدا میکنی که بهم کمک کنی ؟!
ملتم گفت :
آره .
حالا من باید چیکار کنم ؟!
ییگیت گفت :
فعلا هیچی .
من باید نقشم و کامل کنم بعد .
ملتم گفت :
باشه .
ییگیت گفت :
فعلا بریم خونه ی من .
و ماشین را روشن کرد و به سمت خانه اش رفت ...
پارت ۳۶
ادامه دارد...
https://eitaa.com/Beutiful6
چند تا فسقلی بیاد ناشناسو شلوغ کنه؛🎀💖
https://harfeto.timefriend.net/17778353730692