هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ تا حالا دختر ندیده بودم خودش پاشه بره خونه پسر😂✅
چشام رنگ زرد گرفت
- پارسا
اروم خندید
+ باشه بیا نمی زن/مت
اروم خواستم از کنارش رد شم که بازومو محکم گرفت
کنار گوشم گفت
+ اومدی پرستارم شی ؟
به لكنت افتادم
واقا نمی دونستم اومدم چیکار کنم
- من .. چیزه .. نمی دونم
اروم خندید
دستمو کشید و نشوندم روی مبل 👀🤌🏻❤️🔥
✦ ּ ۪ ִֶָ ᒪ𝗶ᑎ𝗸 f.h :)) https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272
#پارتکاملاواقعیهه!
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
اندکی از خالع سوسکه!!😂🎀
پارتی واقعی برای همگاااان ،
بیا ببین ترمه چه بلایی سر استادش میاره 😶
زندگیشون قاتی با کلکل🥶💘
https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272
پارت 122 قطعا هستت مهربونم 👀❤️🩹
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 23 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗗𝗲 𝗠𝗲𝗟𝗶𝗞𝗮🍷🕊
˙﹏ ིྀ دنیای بافتنی های پینترستی 🪽🩵
آویز کیفتو خاص تر از هر کس دیگه ای کن 😌𝄞
https://eitaa.com/joinchat/120981008C42d66fb869
ᅠᅠㅤㅤ ֶָ֢ 𝅄 ೃ
𝓂𝑜𝑜𝒸𝒽𝒾𝒷𝒶𝒻𝓉 🌷𝜗𝜚 ɞ⊹
🎀دخترای ادایی از اینجا خرید میکنن
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗗𝗲 𝗠𝗲𝗟𝗶𝗞𝗮🍷🕊
𝚙𝚘𝚟 :
من با جاسوییچی کاموایی ام تو کلاس ، درحال پز دادن که چه چیزه منحصر بفردی خریدم💆🏻♀💅🏻
ساعت 4 پاک شه🕯
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهلیلیوم🌷
+چته حسام؟ الان کار دارم زودتر بگو کارت رو
حسام : قربان یه اتفاق بدی افتاده !!!
کلافه گفتم +چی شده ؟!
حسام: قربان دختره فرار کرده !!!
فریاد زدم: چییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حساااممم اگر پیداشش نکنی زندگییییی رو براتون جهنم میکنممممم!!!!!!!!!!!!!😡✨️🤭
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
+جوجه کوچولوم فرار کرده؟؟ هه پیدات میکنم جوجهی کوچولوم!!!🐣💝🥺
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهلیلیوم🌷
+دختره پرستاری که تو چنگ یه مافیای قدر گیر افتاده و بالاخره موفق شده فرار کنه که...🤭✨️😵💫
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
×دیگه دیره کوچولو!!🫂🥺❤️🩹
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهلیلیوم🌷
ساعت ۱۱ شب پاک بشه✅
تا نیم ساعت فعالیت نکنید.
گسترده⁴ساعته لیلیوم𐙚
هدایت شده از گسترده لیــٰا/طبق ساعت پاک بشه
تمسخر آمیز خندید:
-- دختره میگه معمارم! معمار یا نقاش کودک؟
سمتم یورش آورد که کیان جلوشو گرفت:
--آروم باش داداش! آیگل فقط خواست کمک کنه.
عربده زد: -- کمک؟! اون خونه درختی با یه باد ریخت پایین! حالا مدارک مطب و شرکت و همه چیزم سوخته! چرا؟ چون خانم معمار بلد نیست یه تیرک رو محکم کنه!
چشمای سرخ شدهاش رو بهم دوخت:
-- نه بزار آیگل بفهمه که بی عرضگیش باعث شد آیندمون بسوزه! حتی نتونست یه خونه درختی بسازه بعد میخواد نجاتمون بده؟!
با بغض داد زدم:
-- من که بهتون گفته بودم با این امکانات کم نمیتونم یه کلبه درختی وسط این جزیره بسازم!
هدایت شده از گسترده لیــٰا/طبق ساعت پاک بشه
--آیگل بخاطر حرف تــــــو گذاشت رفت! و الان چطور برگشــــــتـــــه؟!
مشتم رو با گریه به شونهاش کوبیدم:
-- د بگو! پاهاشو ببین! مار نیشش زده! بعد دو روز پیداش کردیم به نظرت زندهاس؟!
برگشت و با چشمای اشکیش داد زد:
-- خودم کردم خودمم درمانش میکنم. من پزشکم و مطب دارم!
-- کدوم مطب؟ همونی که بخاطر مدارکش سرش داد زدی؟
-- مطب فدای سر آیگلم!
با بغض داد زدم :
-- آیگللللل مردهههه !!
https://eitaa.com/joinchat/1495401777Ce828f540bd