eitaa logo
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ ᎷᏬᏕᎥፈ.🖤🎼
76 دنبال‌کننده
19 عکس
1 ویدیو
0 فایل
چنل اصلی عضو باشید🖤🎼 https://eitaa.com/Beutiful6 اینم چنل دوم🖤🎼 https://eitaa.com/Beutiful62
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
اندکی از خالع سوسکه!!😂🎀 پارتی واقعی برای همگاااان ، بیا ببین آقاا ارش چیکار می کنهه 🥲🤡 زندگیشون قاتی با کلکل🥶💘 https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272 پارت 177 قطعا هستت مهربونم 👀❤️‍🩹
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 5 بمونه🪵🍃 یه رب پست آخر باشه💆🏻‍♀ تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
با حرص گفتم🤡😌 - تو چرا اینقدر درازی بیریخت ؟‼️🤸 خندید + من بی ریختم ؟ بلند شد بیاد طرفم که با خنده سمت حیاط دوییدم - ع ؟ خیلی مردی بگیرم😂🦦 باوشه ای گفتو دنبالم دویید ای یا خدا جدی جدی داره میاد😐‼️ شیلنگو باز کردمو شپرق خیسش کردم - اخیش رو اتیش اب ریختم🤣🔥🌧 ولی خب نخبر مثل اینکه بدنش اشتب کردا پا گذاشتم به فرار - اقای عقل مثلا محترم یکم کار کن دیگه روت اب رختم نه بنزینا😐💆🏻‍♀ خندیدو سرعتشو برد بالا بلاخره دستشو دورم حلقه کرد + که من دراز بی ریختم ؟ 🖤🍕🤦🏼‍♀🌱 مظلوم ( جان خودم که ) خندیدم - خب یکم از دراز دراز تری سرشو جلو آورد😱👺🤡👏🏻 ✦ ּ ۪  ִֶָ ᒪ𝗶ᑎ𝗸 f.h :)) https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272 رمان‌خاله‌سوسکه‌که‌قلبتو‌می‌ترکونه👊🏻😼💓 ❤️‍🔥
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
اندکی از خالع سوسکه!!😂🎀 پارتی واقعی برای همگاااان ، بیا ببین پارسامون چیکار می کنه یا خدا 🔥🌸 زندگیشون قاتی با کلکل🥶💘 ⊱–––– .⊰ 𖧷 ⊱. ––––⊰ https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272 پارت 197 قطعا هستت مهربونم 👀❤️‍🩹
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 12 بمونه🪵🍃 یه رب پست آخر باشه💆🏻‍♀ تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از "گسترده‌گیسو‌خانوم🌱"
❀یعنی واقعا اینجارو نداری؟😳 با اینجا بهترین نقاشی هارو بکش زیبا🌸▦ https://eitaa.com/joinchat/2778334624Cfdb5caf2ea اموزش رایگانم گذاشته(پاپیون)🎀𖣠 ◌نقاشیتو بفرست بزاره اینجا❤️‍🔥🔥⧉
هدایت شده از "گسترده‌گیسو‌خانوم🌱"
هدایت شده از "گسترده‌گیسو‌خانوم🌱"
هدایت شده از گسترده لیــٰا/طبق ساعت پاک بشه
دختره‌خودشوبرای‌پسره‌آرایش‌میکنه‌ولی‌بهش‌میخنده‌ومسخرش‌میکنه ..😢💔 کیان از وقتی که به این جنگل اومده بودیم بیش از حد با دخترای دورش جور می‌شد و من از اینکه نمی‌فهمید دوسش دارم عصبی بودم! اون از دخترایی که آرایش میکردن و به خودشون میرسیدن خوشش میومد.اما من‌که چیزی از مد سر در نمیاوردم! شاید اگه منم به خودم می‌رسیدم و آرایش می‌کردم یکم به چشمش می‌اومدم! یکی از دخترای توی ون که روی کیان قفلی بود با لبخند شروری به سمتم اومد و لباس پف پفی و بد رنگ تَه ون رو برداشت:- بیا اینو بپوش خیلی بهت میاد تازه کلاهم داره . یکیشون اومد سمتم و آرایشم کرد . چقدر مهربون شدن باهام! این دوتا که از من بدشون میومد! با همون لباس پف پفی زرد و کلاه پاره و سایه نارنجی و رژ بنفش از ون خارج شدم که در عرض پنج ثانیه همه متوجه حضورم شدن و جمع توی سکوت فرو رفت. یهو صدای خنده بلند کیان از بین جمعیت بلند شد. داشت مسخرم می‌کرد! -- چرا پرده رو دور خودت پیچیدی؟ کلاهشو !با آرایش داغون تر شدی دختر ! همه با حرف های کیان میخندیدن و مسخرم میکردن. -- واااا کیان؟ نفهمیدی خودشو خوشگل کرده برای تو ؟ -- همه فهمیدن تو نفهمیدی که مریلا دوست داره ؟ خنده کیان شدت پیدا کرد و با خنده داد زد :- چرت نگید ! مــــــــن ؟ با مـــریلا ؟ مریلا مثل داداشمه ! و به دنباله حرفش همه بهم خندیدن کیان برگشت تا حرفی بزنه که با دیدن اشک هام ماتش برد :-- بــ.. بخدا داشتم شوخی میکردم مـ..من .. نزاشتم ادامه حرفش رو بگه. راهم رو به سمت جنگل تاریک کج کردم . چند دقیقه بی وقفه دوییدم که پام به ریشه یه درخت گیر کرد و افتادم ته دره عمیق و بزرگ .. انقدری هم دور شده بودم که خیلی دیر پیدام کنن.صدای دادش رو از فاصله خیلی دوری شنیدم :- مــــریلا کــجایی ؟ داشتم شوخی میکردم .. مایه سردی رو روی پیشونیم حس کردم که بخاطر ضربه‌ای بود که سرم به سنگ خورده بود . چشم هام بسته شد و .. https://eitaa.com/joinchat/1495401777Ce828f540bd