هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
اندکی از خالع سوسکه!!😂🎀
پارتی واقعی برای همگاااان ،
بیا ببین آقاا ارش چیکار می کنهه 🥲🤡
زندگیشون قاتی با کلکل🥶💘
https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272
پارت 177 قطعا هستت مهربونم 👀❤️🩹
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 5 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
با حرص گفتم🤡😌
- تو چرا اینقدر درازی بیریخت ؟‼️🤸
خندید
+ من بی ریختم ؟
بلند شد بیاد طرفم که با خنده سمت حیاط دوییدم
- ع ؟ خیلی مردی بگیرم😂🦦
باوشه ای گفتو دنبالم دویید
ای یا خدا جدی جدی داره میاد😐‼️
شیلنگو باز کردمو شپرق خیسش کردم
- اخیش رو اتیش اب ریختم🤣🔥🌧
ولی خب نخبر مثل اینکه بدنش اشتب کردا
پا گذاشتم به فرار
- اقای عقل مثلا محترم یکم کار کن دیگه روت اب رختم نه بنزینا😐💆🏻♀
خندیدو سرعتشو برد بالا
بلاخره دستشو دورم حلقه کرد
+ که من دراز بی ریختم ؟ 🖤🍕🤦🏼♀🌱
مظلوم ( جان خودم که ) خندیدم
- خب یکم از دراز دراز تری
سرشو جلو آورد😱👺🤡👏🏻
✦ ּ ۪ ִֶָ ᒪ𝗶ᑎ𝗸 f.h :)) https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272
رمانخالهسوسکهکهقلبتومیترکونه👊🏻😼💓
#بارمانشهفتصبمبیدارشدننبخوننش❤️🔥
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
اندکی از خالع سوسکه!!😂🎀
پارتی واقعی برای همگاااان ،
بیا ببین پارسامون چیکار می کنه یا خدا 🔥🌸
زندگیشون قاتی با کلکل🥶💘
⊱–––– .⊰ 𖧷 ⊱. ––––⊰ https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272
پارت 197 قطعا هستت مهربونم 👀❤️🩹
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 12 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از "گستردهگیسوخانوم🌱"
❀یعنی واقعا اینجارو نداری؟😳
با اینجا بهترین نقاشی هارو بکش زیبا🌸▦
https://eitaa.com/joinchat/2778334624Cfdb5caf2ea
اموزش رایگانم گذاشته(پاپیون)🎀𖣠
◌نقاشیتو بفرست بزاره اینجا❤️🔥🔥⧉
هدایت شده از گسترده لیــٰا/طبق ساعت پاک بشه
دخترهخودشوبرایپسرهآرایشمیکنهولیبهشمیخندهومسخرشمیکنه ..😢💔
کیان از وقتی که به این جنگل اومده بودیم بیش از حد با دخترای دورش جور میشد و من از اینکه نمیفهمید دوسش دارم عصبی بودم!
اون از دخترایی که آرایش میکردن و به خودشون میرسیدن خوشش میومد.اما منکه چیزی از مد سر در نمیاوردم!
شاید اگه منم به خودم میرسیدم و آرایش میکردم یکم به چشمش میاومدم!
یکی از دخترای توی ون که روی کیان قفلی بود با لبخند شروری به سمتم اومد و لباس پف پفی و بد رنگ تَه ون رو برداشت:- بیا اینو بپوش خیلی بهت میاد تازه کلاهم داره .
یکیشون اومد سمتم و آرایشم کرد .
چقدر مهربون شدن باهام! این دوتا که از من بدشون میومد!
با همون لباس پف پفی زرد و کلاه پاره و سایه نارنجی و رژ بنفش از ون خارج شدم که در عرض پنج ثانیه همه متوجه حضورم شدن و جمع توی سکوت فرو رفت.
یهو صدای خنده بلند کیان از بین جمعیت بلند شد. داشت مسخرم میکرد!
-- چرا پرده رو دور خودت پیچیدی؟ کلاهشو !با آرایش داغون تر شدی دختر !
همه با حرف های کیان میخندیدن و مسخرم میکردن.
-- واااا کیان؟ نفهمیدی خودشو خوشگل کرده برای تو ؟
-- همه فهمیدن تو نفهمیدی که مریلا دوست داره ؟
خنده کیان شدت پیدا کرد و با خنده داد زد :- چرت نگید ! مــــــــن ؟ با مـــریلا ؟ مریلا مثل داداشمه !
و به دنباله حرفش همه بهم خندیدن
کیان برگشت تا حرفی بزنه که با دیدن اشک هام ماتش برد :-- بــ.. بخدا داشتم شوخی میکردم مـ..من ..
نزاشتم ادامه حرفش رو بگه. راهم رو به سمت جنگل تاریک کج کردم .
چند دقیقه بی وقفه دوییدم که پام به ریشه یه درخت گیر کرد و افتادم ته دره عمیق و بزرگ ..
انقدری هم دور شده بودم که خیلی دیر پیدام کنن.صدای دادش رو از فاصله خیلی دوری شنیدم :- مــــریلا کــجایی ؟ داشتم شوخی میکردم ..
مایه سردی رو روی پیشونیم حس کردم که بخاطر ضربهای بود که سرم به سنگ خورده بود . چشم هام بسته شد و ..
https://eitaa.com/joinchat/1495401777Ce828f540bd