هفته پیش دیروز
به مامانم از اتراق چندساعته تو حرم گفتم
یادم افتاده که نشد ۰۰
میخوام قشنگ چند ساعتی ول بشم تو صحنها
بشینم دورترینها و خیره بشم به خودم
خیرهشدن به خود
نزززدیکتر که شدمم
برگشتنی جلوی کتابخونه پیاده شم و
برم یکی نادر ابراهیمی و «یک عاشقانهی آرام»
پشت میز اتاق که بودم بزنم پس کلهمووو
- آفرین دختر خوبی باش. 🤝🏻
آه ای خداوندا چه میگویم
وقتی هم خرخونی میکنی و هم فعالیت میکنی🙂🔪
گم رو بابا برا قبلنهه
آه ای خداوندا چه میگویم
نمیخوام گم رم😂
به هرحال من گفتم رو
میخواستی بخوایتتصمسکشم