موقعیتهایی که نمیتونم صادقانه و واضح صحبت کنم واقعا عذابم میدن.
دوست دارم هر مسئلهی خوب و بدی رو با آدمها راحت بیان کنم و بدون ابهام در موردش به نتیجه برسم. 😭 ولی خب نمیشه. امان از مسائل انسانی.
هدایت شده از |حَ.نیفْ²|
ما گرفتارِ نعمتهای خدا شدیم، نسیان یعنی این.
بیاید بگم چی شد
شام امشب خوابگاه نونی بود
شامو گرفته بودم و خیلی هوس نون بربری کرده بودم و هی داشتم با خودم میگفتم چه قدر دلم بربری تازه میخواد جای لواشی که توی یخچال بوده
رفته بودم قاشقم رو بشورم باهاش شام رو بخورم، برگشتنی دیدم دو نفر پشت در اتاقن و دیدن کسی نیست میخواستن برن که من رسیدم و یه پلاستیک نون بربری گرفتن که بردارم:))))))
وقتی تعارف کردن این طوری بودم که چیی برای چیی؟
گفتن صلواتیه