ʙɪᴛ ᴀᴋʜᴀʀ|بیتآخر
–
–مندارمخیلیباهاتراهمیام
کهازچشممنیفتی
امامتاسفانهتوداریمیدویی.
ʙɪᴛ ᴀᴋʜᴀʀ|بیتآخر
–
–ادماخودشونیهکاریمیکنن
کهدیگهبراتارزشینداشتهباشن. . .
ʙɪᴛ ᴀᴋʜᴀʀ|بیتآخر
–
–دوستدارَمکهخودمرا
زِخودمدورکُنم
خودِمَنباخودِمندر
خودِمَن
میجَنگد!
ʙɪᴛ ᴀᴋʜᴀʀ|بیتآخر
–
–مثلامیخوایچکارکنی؟
یقشوبگیریبچسبونیبهدیواربگی
دوستمداشتهباش؟ندارهدیگه. . .
ʙɪᴛ ᴀᴋʜᴀʀ|بیتآخر
–
منهرگزکسیرااززندگیامحذفنکردم؛
همهیآنهادرحادثهیاعتمادمردند.