ʙɪᴛ ᴀᴋʜᴀʀ|بیتآخر
–
–فراموششکنعزیزم،بیشکاگه
دوستتداشتاینهمهازتبیخبرنبود. . .
ʙɪᴛ ᴀᴋʜᴀʀ|بیتآخر
–
–اینواقعیترودرنظربگیرکه
شایدخدااوندروبست؛
چونمیدونست
تولیاقتتخیلیبیشتره!
ʙɪᴛ ᴀᴋʜᴀʀ|بیتآخر
–
–راستشوبخواینیهجاهاییام
بایدادمبدداستان
باشینوسعینکنینعالم
وآدموراضینگهدارین.
ʙɪᴛ ᴀᴋʜᴀʀ|بیتآخر
–
–همیشهمراقبکلماتخودباشید
زیرا،شماهرگزنمیدانیدکهچندبار
درذهنکسیتکرارمیشود¡
ʙɪᴛ ᴀᴋʜᴀʀ|بیتآخر
–
–قرارنیستواسـهاینکه
دریــارودوستداری
خودتوتوشغرقکنـی ....
[دوباربخون]