.
📝#دانشجو_نگار
دفتر مشق
پرت میشوم روی نیمکت چوبی. مسیر خانه تا مدرسه، در تاریکی مطلق کیف، حبس شده بودم. حالا کمی میان ورقهایم باد میخورد. نفس تازه میکنم. معلم از بچهها میخواهد تکالیفشان را روی میز بگذارند. یکی یکی کنار نیمکت بچهها میرود. ورق میخورم. چندین و چند بار. تا بالأخره صفحهٔ تکالیفش را پیدا میکند. مسئلههای ریاضی پشت هم روی صفحاتم ردیف شدهاند. چهار صفحه تمرین تقسیم فرایندی. خانم معلم میرسد بالای نیمکت او. من را میان دستانش میگیرد و شروع میکند به ورق زدن. چهرهاش درست مقابلم است. لبخندش را میبینم. صفحات را ورق میزند. اما در هر صفحه نگاهش قفل میشود بالای صفحه. چشمانش برق میزند. همانطور که من را میبندد و روی میز میگذارد نگاهی به زهرا میاندازد. به رویش لبخند میزند و رو به بچههای کلاس میکند.
_ بچهها شما وقتی میخواید کاری رو شروع کنید، قبلش چیکار میکنید؟
سوال عجیب و بیمقدمهای بود. همه به هم نگاه میکنند. در گوش هم پچپچ میکنند. خانم معلم دوباره میگوید:
_مثلاً وقتی میخواید شروع کنید به نوشتن تکالیف ریاضی، یا وقتی میخواید راه بیافتید بیاید به سمت مدرسه، یا حتی وقتی میخواید شروع کنید به مرتب کردن اتاقتون؟
زهرا دستش را بالا میگیرد.
_خانم اجازه! باید قبلش بگیم بسم الله الرحمن الرحیم
خانم معلم دوباره مرا برمیدارد. صفحه اولم را باز میکند. رو به بچهها میگیرد. اشاره میکند سمت "به نام خدا" ی بالای صفحه.
_ببیند بچهها! زهرا قبل از نوشتن هر تکلیفی، از خدا اجازه گرفته.
و یکی یکی صفحاتم را ورق میزند. از خوشحالی نزدیک بود صفحاتم را پاره کنم. دلم میخواست بالا و پایین بپرم و از زهرا تشکر کنم. حالا من الگویی بودم برای تمام دفترهای بچههای کلاس.
_بچهها زهرا رو تشویق کنید...
میان زمین و آسمان، در حال رد و بدل شدن بین دستان معلم و زهرا بودم که ناگهان بر زمین افتادم. صدای انفجار مهیب، تشویق بچهها را قطع کرد. معلم افتاد. زهرا نبود. آجر و سنگ و خاک، جای نیمکتها را گرفت. فضای سبز آبی کلاس، خاکستری شد. کلاس؟ اصلاً نمیتوانم بفهمم اینجا کجای مدرسه است. حیاط یا کلاس.
صفحاتم یکی یکی جدا میشوند. قلبم به درد میآید. برگهها در آسمان به رقص در میآیند. نام خدا در جای جای آسمان میپیچد.
✍🏻 فاطمه پیروی نژاد
تو هم سرباز رسانهای باش
حماسه حضورتان را ثبت کنید و با هشتک #ایران_به_توان_ما برای آیدی @QomBasijkhaharan ارسال کنید.
#ایران_به_توان_ما
#بسیجدانشجوییدانشگاهبینالمللیقم
🇮🇷 @Bkh_Qom
هدایت شده از ماهــ نشآن 🇮🇷
.
تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِكُمْ وَأَنفُسِكُمْۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرࣱ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ [صف | ۱۱ ]
پویش بزرگ #پشت_خط
کمک مالی به فعالیت بسیج دانشجویی دانشگاه قم در شهر قم، میادین اصلی شهر و محلات
کمکهای مالی صرف:
_برگزاری هیئت
_تامین پرچم ایران، عکس امام شهید و ... برای حضور در میدان های شهر
_ چاپ نشریه
و سایر هزینههای مربوطه خواهد شد.
واریز به حساب خانم رزمی
شماره کارت:
۶۰۳۷۹۹۱۶۴۶۵۳۵۵۳۸(روی شماره بزنید تا کپی شود) پ. ن: به خاطر شرایط بانکی خاص در وضعیت جنگی، بالاجبار شماره حساب شخصی به جای شماره حساب رسمی درج شده، ولی تمام مخارج، صد در صد خرج قرارگاه جنگ خواهد شد. #ایران_به_توان_ما #بسیجدانشجوییدانشگاهبینالمللیقم 🇮🇷 @Bkh_Qom
بعثت امت
امت ایران این شبها به فرمان امام شهیدشان و برای حفظ پرچم این انقلاب در خیابان هستند، ما تا حاکم شدن کامل آرامش در این کشور و کل منطقه هر شب در خیابانها خواهیم بود، به امید خدا ...
به آتش کشیدن و شخم زدن اسرائیل و پایگاههای آمریکایی به عهده نظامیان عزیز و جان برکف، حفظ کردن سنگر خیابان به عهده ما مردم ...
امشب در خانه نمیمانیم ...
این پیام را دست به دست کنید تا به گوش همه برسد
#ایران_به_توان_ما
#بسیجدانشجوییدانشگاهبینالمللیقم
🇮🇷 @Bkh_Qom
.
موکب بسیج دانشجویی دانشگاه قم
ساعات ابتدایی شب
سهشنبه
#بسیجدانشجوییدانشگاهبینالمللیقم
🇮🇷 @Bkh_Qom
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عقل معاش میگوید که شب هنگام خفتن است، اما عشق میگوید که در راه خدا بیدار باش...🇮🇷
#بسیجدانشجوییدانشگاهبینالمللیقم
🇮🇷 @Bkh_Qom