هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
شیفتهی خوشحالی های کوچیکم مثلا: این شعر رو برای تو خوندم، این نقاشی رو برای تو کشیدم، این نوشتهی کوچیک برای توئه، این تیکه کیکِ من برای تو.
واقعا لحظه ب لحظه شکر میکردم.
مامانم یبار گف
اگ خدا بخواد اتفاقی نیوفته،
واقعا نمیوفته.
مثلا اگ قرار باشه یچیزی رو ببینی،
ولی خدا بخواد اون چیز حتی جلو دستتم
باشه نمیبینیش.
امروز ب واقعیت تجربش کردم.
مدرسه اومد کیفمو گشت
گوشیم دقیق جلو چشمش بود
ولی نمیدیدش))))))))))
وای خدا واقعا عاشقمه
خدایا شکرت