eitaa logo
Blue².
60 دنبال‌کننده
698 عکس
61 ویدیو
0 فایل
‌ - من جوانه ای هستم میان ویرانه‌های گذشته ام.. / ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
Blue².
تو، پازلی هزار تکه با طرح غیر قابل پیش بینی هستی! همان پازلی که ممکن است هرگز تکه هایش کنار هم کامل
با ردای سپید و دامنِ بلند، آرام روی سنگفرش نمناکِ کوچه قدم می‌زدی. انگار باران برای موهای شانه‌نخورده‌ات لالایی می‌خوانْد و من، خیره به قطره‌هایی که از شقیقه‌هایت سر می‌خورد، یادم رفت که هیچ عاشقی سرانجامی ندارد. دست‌های باریکت، همان‌قدر که توانِ نوازش داشت، قدرت بریدن و گذشتن هم داشت. تو بریدی، گذشتی و من جا ماندم؛ جا ماندم در میانه‌ی کوچه‌ای که نامت را هزار بار صدا کردم و فقط پژواکِ خالیِ صدای خودم برگشت. امشب، از پشت پنجره‌ی اتاقم، نگاه می‌کنم به چراغ‌هایی که در خانه‌های مردم روشن است. همه به چیزی گرم‌اند: سفره‌ای، خنده‌ای، دستی که قندان را جلو می‌کشد. و من، تنها با سایه‌ات نشسته‌ام؛ سایه‌ای که هنوز هم روی صندلی روبه‌رویم جا خوش کرده و به من زل زده. چه تلخ است که به جای تو، باید با خیالِ کسی چای بنوشم، و با تصویرِ محوِ تو از خواب بپرم. تو، معشوقه‌ای بودی که معنای "پناه" را از یادم بردی. حالا هر وقت نامت را زمزمه می‌کنم، تنهایی مثل پتوی سردی دورم پیچیده می‌شود. دلم می‌خواهد برگردی، اما نه برای آن‌که عاشق شوی؛ فقط برای آن‌که بفهمی در نبودت من چگونه با واژه‌ها زنده ماندم.
هدایت شده از War*
بچه ها خوشبختی ۳ حرف داره، "TKD"
هدایت شده از سَیارکِ‌‌سبز.
Amin zamanian 4_6023724613693872302.mp3
زمان: حجم: 9M
6:03 -
ادما خودشون میخوارن برای اینکه باهاشون دشمن بشی و ترکشون کنی.
Blue².
Blue².
Blue².
ی تایمی خیلی ادمی بودم ب چهره اهمیت میدادم، عمیقا دنبال ادمایی بودم ک زیبا باشن. بعد کافی بود ی ادمی رو میدیدم، ک با اینک چهره خاصی نداشت، اما اعتماد بنفس بالایی داشت، پیش خودم میگفتم عجب اعتماد بنفسی داره. ی نوع تعریف بود تیکه نبود. کم کم گذشت منم دچار بی اعتماد بنفسی شدم، دائم اینطور بودم ک فلانی دربارم چی فکر میکنه، حتی بعضی وقتا یکی ازم تعریف میکرد، از جزئیات صورتم ب عنوان تعریف صحبت میکرد، فک میکردم داره بهم تیکه میندازه. گذشت تا ب الانی ک بازم اعتماد بنفسم کمه، و حالا فوبیای اینو دارم که.. نکنه یکی ب عنوان تیکه بهم بگه عجب اعتماد بنفسی داره.🤡 در هر صورت در تلاشم تا صحبت های ادما هیچ اثری تو زندگیم نکنه و اهل مقایسه هم نباشم.
به حرفای مردم واکنش نشون نده، بی اهمیت باش. اما انقدری بی تفاوت نباش، ک هرطور ک میخوان و عشقشون میکشه باهات رفتار کنن. ادما خیلی لاشی تر از چیزی هستن ک نشون میدن.
Blue².
با ردای سپید و دامنِ بلند، آرام روی سنگفرش نمناکِ کوچه قدم می‌زدی. انگار باران برای موهای شانه‌نخورد
سعی کردم خودمو میون این همه رنگ و نخ گم کنم.. با هر خطی که روی کاغذ می‌کشیدم‌‌..با هر کوکی که به پارچه میزدم... میخواستم فاصله بگیرم..از فکر اون از هجوم اینده،از بارهایی که روی شونه هامه.. اما نشد.. بعضی وقتا،بخاطر یه گره کوچیک نخ ،اشکم سرازیر میشد.. گاهی شکستن نوک مداد رنگی،بهانه‌ای بود برای شکستنم. و من بارها و بارها بخاطر چیزای کوچیک گریه کردم.. اما هیچکدوم از نظر من کوچیک نبودن..چون که هر اشک،داستانی از دلتنگی و خستگیم بود.