eitaa logo
Blue².
59 دنبال‌کننده
678 عکس
61 ویدیو
0 فایل
‌ - من جوانه ای هستم میان ویرانه‌های گذشته ام.. / ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
🤏🏼مونده تا همه چیو دیلیت کنم.
Blue².
میبینی عزیزکم؟! ما الان ی غریبه . ی غریبه ی اشنا؛ جوری از کنار هم رد میشیم ک انگار هیچوقت باهم حرف ن
داشتم فکر میکردم حتی اگر در نهایت، سهم‌من از دنیا جای خالی ات و خاطراتم از تو باشد؛ باز هم می ارزد که تا وقتی هستی و هستم، غرق بودنت باشم؛باتو بخندم و گریه کنم و خاطراتی بسازم که بعدها،دلتنگشان شوم...ترجیح میدهم بودنت را قدر بدانم تا از ترس نبودنت، بودنت را ازدست بدهم و بعد ؛افسوسِ لحظاتی که میتوانستم باتو بسازم و نساختم را بخورم.. و بعد میدانی.. به یادم آمد که.. کمی عجیب است.. چون من در بودنت هیچ گاه فکر نکردم که شاید در نهایت نداشته باشمت تو همیشه.. نهایت قلب و ذهنم بودی نهایت آنجا را که متصور میشدم تو تشکیل میدادی نهایتی که تو درش نبودی برام غیر ممکن مینمود و بعد فکر کردم که من هیچ گاه احساس نکردم که باید خاطره ساخت.. هر لحظه ای که تو بودی برایم اکنون تر از هر اکنونی بود .. شاید خنده ات بگیرد اما من در لحظات فکر کردن به تو، زندگی میکردم ... فکر نمیکردم.من..نفس میکشیدم تو در ذهنم هیچ گاه رنگ خاطره نگرفتی تو همیشه حال بودی.. آینده بودی.. همین که در ذهنم نقش اول رویا بافی هایم می‌شدی من در آن رویا زندگی میکردم.همین که به یادم می آمد امروز یا دیروز یا روز های قبلش موقع خندیدن تا چه حد چشم هایت برق می‌زدند، آن لحظه دیگر دیروز یا روز های قبلش نبود..همین حالا بود..اکنونی بود که من در دوری ات باتو میساختم.. و درش نفس میکشیدم.. انگار از هوایی که از عطر تو پر نبود من..نمیتوانستم ریه هایم را پر کنم. من در ثانیه ثانیه های دوری ات با فکر کردن به تو.. و با تصور چشم هایت.. عطر فوق العاده خاص و دل انگیزت و فشار دست هایت دور کمرم هنگام در آغوش گرفتنت .. دوباره لحظات جدیدی را با تو میساختم و بعد فکر کردم که من بودنت را قدر نمیدانستم من.. بودنت را.. شرط بودنم میدانستم.. بودنت را قدر نمیداستم... شرط دم و بازدم دیگری میدانستم و بعد فکر کردم عبارت از ترس نبودنت خیلی بیشتر از کمی اشتباه است دلیلش را دقیق نمیدانم ولی فکر میکنم احساس فرا قوی من به پیوندمان اینگونه بود که هیچ گاه اجازه نداد تصورم تا آنجا که تو تا حس نکند پر بکشد و این چنین من هیچ گاه نبودنت را نفهمیدم که از آن واهمه ای داشته باشم من بند بند وجود خود را بسته به بند بند وجود تو میدانستم پس.. برایم بی معنی مینمود که من باشم در کنار تویی که نیستی..! و بعد فکر کردم من هیچ گاه احساس نکردم که ممکن است زمانی افسوس لحظاتی که میتوانستم با تو بسازم و نساختم را بخورم باز هم دلیلش را دقیق نمیدانم اما فکر میکنم قلبم چنان در تپش تو بود و چنان در تمرکز بود تا ضربان بعدیش را با ضربان قلب تو تنظیم کند که اصلا اجازه نداد تا خیال مرا به لحظاتی ببرد که من هستم. و تو نیستی .. این چنین بود که من چون آن لحظات را نمیدانستم افوس خوردن در آن هنگام را نیز درک نمیکردم فکر میکنم که دلیلش همین باشد و بعد میدانی.. احساس کردم در افکار قبلی از افعال گذشته برای توصیف وجود وجود آفرینت استفاده نمودم.. شک داشتم ولی وقتی صفحه ها را عقب عقب ورق زدم دیدم.. آری.. همین گونه بود... و این احساس بسیار دردناک بود.. دردش که فراگیر شد و تا مغز استخوانم را سوزاند به این فکر رسیدم ابتدا جملاتی که دست ساخته افکارم بودند کمی برام عجیب بود.. و اکنون فهمیدم چرا.. چون.. من دیگر نداشتمت.. در همان نهایت به سر میبردم اکنون سهمم از دنیا جای خالی ات بود و اکنون تو کم‌کم در حال گرفتن رنگ خاطره به خود هستی و اکنون دقیقا همان لحظه ایست که من افسوس میخورم و میدانی خوشحالم که حداقل چیزی را درست متصور میشدم.. اکنون که تو نیستی اکنون که کلمه نبودنت در افکارم خود نمایی میکند من نیز هم نیستم من نمردم ولی زنده هم نماندم و حالا.. احساس میکنم پشت افکارم میسوز..دنیا هر لحظه کمرنگ تر میشود و زمان آرام و کند میگذرد و حالا.. احساس .. احساس فشار و گرمایی مخصوص دور کمرم مرا به یاد آغوش تو می اندازد چشم هایم را باز میکنم و تورا مبینیم.. و لبخند میزنم اما دلیلش را دقیق نمیدانم شاید به خاطر این که تو را میبینم شاید هم به این خاطر که جسم بی جانم را روی سنگ مزارت میبینم... حوالی نیمه شب همان شبی که ماه لبخند میزد:)💙
🤏🏼مونده مریم رو ببرم پارک پشت مدرسه،انقدر بزنمش تا حرص تمامیه این مدت و فشارای زندگی خودمم روش خالی کنم.
عزیزم کاش می‌تونستی توی بدنم باشی و احساس اضطراب وحشتناکی که هردفعه با یک اتفاق ساده درونم می‌پیچه، و تلاش زیادی که برای کنترلش می‌کنم رو خودت حس می‌کردی.
_
خدایا این همه اتفاق بد میوفته، این همه غمگینم، با ی اتفاق فوق خوب ، خوشحالم کن بشوره ببره. پوسیدم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Blue².
_
_
هدایت شده از Podcast Blue.
Arianfar4_5958501738553020071.mp3
زمان: حجم: 6.1M
[همه چی بی رنگهُ مشکی.]