eitaa logo
Blue².
60 دنبال‌کننده
684 عکس
61 ویدیو
0 فایل
‌ - من جوانه ای هستم میان ویرانه‌های گذشته ام.. / ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
Me:
قدد کراش دونم برای اولین بار در ایران ، بیدار شده.
هدایت شده از Off.
زمان: حجم: 136.8K
هدایت شده از Blue.
درسته روز جهانی مَرده، اما مادرم ثابت کرده پدریشو)))) روزت مبارک مامان💙🫂
این ترک بازیا چیه
ادم قبلش تیکه تیکه میشه، وقتی یسری چیزا رو از عزیزترین ادمِ زندگیش میفهمه. بابا اون خداعه میتونه حکم بده، اجراشم بکنه، تو بنده خدایی،خدا با خداییش توبه یارو رو قبول کرد، تو هنوزم ولکن نیستی. بسه بسه بسه
Blue².
این قفس نیست این جهان دوزخ تنگ و تار است پرنده اش میزند و میزند و پر نمیگیرد این چه بیماری است که
باپاهایی لرزان کنار بسترش نشستم . به دیوار تکیه داده بود و در حالی که رنگ به رو نداشت و از شدت درد عرق سرد بر چهره اش نشسته بود ایات ارامش بخش قران را زمزمه می کرد..به صورتش نگاه کردم حالا بیشتر از قبل میفهمیدم که دختر پیامبر چون یاس خوش بویی ارامش را به جانم تزریق می کرد..اری..او یاس بود . یاس من. یاس ابوتراب..و چقدر من او را دوست داشتم... نمی دانم کی صورتم خیس شده بود. زهرا قران را بست بوسید و کنار گذاشت . بعد در حالی که از ان لبخند های ارامش بخش پیامبر بر سیمای نقره فامش نقش بسته بود دستانم را گرفت. رنگ نگرانی بر چهره اش پاشیده شد +علی؟ علی جان؟ چرا دستانت می لرزد؟ خوبی علی؟ (با درد سعی کرد صاف تربنشیند) ببین من خوب...اخ..ای.. (سریع دستانش را گرفتم و بر بالینش خواباندم.چشمانم انچه را که می دید باور نمی کرد..یاس من دیگر پهلویی نداشت...سعی کردم به خودم مسلط) باشم. اما مگر می شد؟ _ زهرا؟ زهرای من؟ نگاهم کرد. _ تو در تمام طول زندگی غم ها و درد ها را از روی دوشم برداشتی اما...اما بارفتنت داغی به اندازه کوه ها بر دل و دوشم خواهی گذاشت... نتوانستم ادامه بدهم . اشک هایم راه خود را پیدا کردند. دردانه پیامبر هم پابه پای من اشک می ریخت اما باید می گفتم باید به او می گفتم که رفتنش کمر مرد زندگی اش را می شکند پس با صدایی سرشار از بغض گفتم _زهرا؟ باچشمان اشکی نگاهم کرد . +جانم؟ سرش را در اغوش کشیدم _جان علی نرو...
ی تخمک،هیچوقت نمیره دنبال اسپرم. چیزی ک نباید میگفتمو گفتم، شاید ادم شید🙏🏼