eitaa logo
Blue².
59 دنبال‌کننده
678 عکس
61 ویدیو
0 فایل
‌ - من جوانه ای هستم میان ویرانه‌های گذشته ام.. / ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از عماد ؛
خیلی نعمت هست که قدرشو نمیدونی ، مثلا سلامتیت ، مثلا اینکه الان تو خونه دراز کشیدی ، ولی اگه سلامتیتو نداشتی ، باید تو بیمارستان دراز می‌کشیدی . این دنیا ارزش هیچ غصه‌ای ، جز غصه توشه‌ی آخرتتو نداره .
هدایت شده از جزر و مَد~
میخوام یه روز نوشت به جا بذارم از خودم: -27 آذر خودم را برای پایانِ همه‌ی بودن‌ها آماده کرده‌ام. هر چند شاید روز ها ناتوان بشم اما پذیرفتن اولین قدمه رشده. رها کردن و رها شدن از بند وابستگی ها، آدم ها و فکر هایی که سنگین شده اند برام میتونه بزرگترین‌ موفقیت باشه. و حالا در تلاشم پیش از آنکه رها شوم رها کنم. بی‌صدا، بی‌زخم، فقط از قلب و مغزم رهاشون میکنم.
ترجیح میدم بیشتر خودمو توی غمام گم کنم تا اینکه خودمو پیدا کنمو بکشم بیرون.
Blue².
محبوبم نوشتن برای تو شبیه باز کردن دریست که مدت ها بسته بوده دری که پشتش نه شلوغی هست نه ترس فقط احس
« دلتنگی؟ » دلتنگی معمولاً به‌عنوان یک احساس توصیف می‌شود، اما می‌شود آن را دقیق‌تر فهمید. دلتنگی بیش از آن‌که هیجان باشد، نوعی آگاهی است؛ آگاهی از فاصله‌ای که میان وضعیت اکنون و امکان‌های ازدست‌رفته شکل می‌گیرد. این فاصله الزاماً به اشخاص محدود نیست. انسان اغلب خیال می‌کند دلتنگِ فردی یا چیزی‌ست، درحالی‌که دلتنگی، در سطحی عمیق‌تر، به زمان مربوط می‌شود؛ به لحظه‌هایی که در آن‌ها خواستن هنوز بی‌پاسخ نبود، یا دست‌کم، امکانِ پاسخ وجود داشت. دلتنگی از همان‌جا آغاز می‌شود که انسان می‌فهمد بعضی لحظه‌ها، حتی اگر هنوز زنده باشند، دیگر قابل بازگشت نیستند. بعضی خواستن‌ها فقط یک‌بار اتفاق می‌افتند. نه به‌دلیل ضعف میل، و نه به‌خاطر کوتاهیِ انسان، بلکه چون شرایط وجودیِ آن خواستن از میان رفته است. جهان منطق خود را دارد؛ و گاهی این منطق، بی‌هیچ خصومتی، امکانِ تکرار را از میان برمی‌دارد. دلتنگی در این‌جا، میل به چیزی‌ست که هنوز خواستنی‌ست، اما دیگر ممکن نیست. شکل دیگری از دلتنگی، دلتنگی برای نداشته‌هاست. برای چیزهایی که هرگز تجربه نشدند، اما نبودشان، حضوری پررنگ دارد. انسان فقط با آن‌چه زیسته تعریف نمی‌شود؛ با امکان‌هایش نیز هست. دلتنگی برای نرسیده‌ها، نوعی سوگواری‌ست برای «خودهای ممکن» که هرگز مجال تحقق نیافتند. هر انتخاب، در عین ساختن، امکان‌های بی‌شماری را حذف می‌کند. دلتنگی صدای همان امکان‌های حذف‌شده است. نه از سرِ پشیمانی، بلکه به‌دلیل ماهیت انتخاب. انتخاب، حتی در درست‌ترین شکل خود، همراه با فقدان است. و دلتنگی چرا پایان نمی‌پذیرد؟ چون به گذشته تعلق ندارد. به اکنون تعلق دارد؛ به لحظه‌ای که انسان به خطی بودن زمان آگاه می‌شود، و می‌فهمد بازگشتی در کار نیست. تا زمانی که این آگاهی باقی‌ست، دلتنگی نیز باقی می‌ماند؛ نه به‌عنوان ضعف، بلکه به‌عنوان یکی از نشانه‌های فهم.
_
هدایت شده از 𝙈𝙖𝙧𝙨.
زمستون همجا شروع شده قم تازه پاییز شد.
هدایت شده از جانِ قلم🇮🇷 .
خدایا به خودت قسم که پناه بر خودت .
هدایت شده از 「²⁴⁵ درجه🇮🇷 .」
اون شبا واقعا فراموش نمیشه . . . اون غم ، گریه ، توسل ، صدای صلواتایی که از جای‌جای خونه‌ها شنیده میشد . . . 💔
از این‌روزها.