حسودی؟
تو باید برای داشتن بینی من باید بری زیر تیغ جراحی،
برای داشتن قد من باید بارفیکس بری.
Blue².
به نام لحظهای که چشمهایم در خیال تو آرام میگیرد. . . سلام به روشنترین حضورِ زندگیام، سلام به کس
گویند امشب، ماه قصد آن دارد که عشق خویش را بر همگان عیان سازد؛ پیراهن سپیدش را بدرد و نشان دهد چگونه در آتش دلدادگی میسوزد. اما کدامین عشق؟ کدامین وصال؟ انتظارِ رسیدن، برای دختری آتشینزلف و جانسوز، که آتشِ افول را بر جان قمر افروخته است. آنچنان جانش را به شعله دچار کرده که قمر بیتاب گشته و سفرهی دلش را بر زمینیان گشوده؛ سینهی سوختهاش را در ساحت ظلمت آشکار ساخته، بیپرده، بینقاب. مهتاب، در هالهای از اندوه فرو رفته، و بیم آن میرود که در آتش این عشق، نابود گردد. امشب، ماه نه چون همیشه با آرامش بر گسترهی شب میتابد، بلکه با دلی سوخته، زخمی از گذشته را به رخ آسمان میکشد.
#خودنویس