هدایت شده از جانِ قلم🇮🇷 .
برای بار ۱۵۷۴۹۷ ام
ببین منو با تهدید رفتن نترسون
میخوای بری؟ خوش اومدی ؛ یاعلی مدد.
Blue².
«تلخیِ قهوهی چشمانِ مرا کافی دید، شاید از قندِ لبانم مرض قند گرفت ؟» ؛ گفتم چه
فقط خدا می داند که چقدرمحتاج و چشم به راه دیدنت بودم؛
محتاجِ تک به تک آن لحظه های شادی که گذشت و حتی پشت سرخود را برای یکبار هم که شده، نگاه نکرد.
تمام آن عهد ها آینده نگری ها، چه شد؟
نکند برخورد ضربه ای به سرت باعث فراموش کردن آنها شد؟
چرا دیگر هرگز در چهره ات آن میل و عشقِ زلالی که دیده بودم را نیافتم؟
آیا چیزی تو را وادار به این تظاهرِ مُضحک کرده است؟
آیا از سر عُذری با من چنین کردی؟
نه فایده ای ندارد.
دیگر نمی توانم خودم را به آن راه بزنم تا بتوانم هنوز هم به ذرهِ ناچیزی، همان طور که باورت داشتم امیدوار بمانم.
این گونه امیدواری برای من، از ناخوشی عذاب آور تر است..
#خودنویس