eitaa logo
Blue².
59 دنبال‌کننده
678 عکس
61 ویدیو
0 فایل
‌ - من جوانه ای هستم میان ویرانه‌های گذشته ام.. / ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
Blue².
« خویشتن » گاهی فکر می‌کنم در ذهنم شهری ساخته‌ام که فرماندارش منطق است؛ شهری با خیابان‌های صاف و خط
"سرنوشت قاب عکسِ وارونه" صدای جیرجیرِ چرخ‌های کالسکه، تنها موسیقی باقی‌مانده در خیابان‌های سنگفرش‌شده بود. شهر همیشه ساکت بود، اما حالا سکوتش بوی نم و زنگ‌زدگی می‌داد. آن روزها، که هنوز "او" بود، هر قدمی که برمی‌داشتیم، ریتمی شاد داشت، حالا هر قدم، لرزشی است که از استخوان می‌آید.. ما روزی یک قرار ملاقات عجیب داشتیم. نه در کافه و نه زیر نور مهتاب، بلکه در یک فروشگاه عتیقه‌فروشی قدیمی و غبارگرفته در انتهای شهر او عاشق اشیایی بود که داستانی ناتمام داشتند، یک روز گفت و یک قاب عکس چوبیِ سنگین را از قفسه پایین کشید. قاب، سیاه بود و لبه‌هایش از کثرت لمس، صیقلی شده بود. اما داخل قاب، هیچ عکسی نبود "این زیباترین قاب دنیاست" او زمزمه کرد، چون هر چیزی را که دلت بخواهد، داخلش می‌بیند. تو می‌توانی ما را در اوجِ خوشبختی در آن ببینی، یا هر رؤیایی که دوست داری. من آن روز خندیدم، اما حالا که او رفته، آن قابِ خالی تبدیل به تنها میراث من شده است. چند هفته پیش، داشتم خانه‌اش را خالی می‌کردم خانه مشترکمان که حالا تنها با بوی کهنگی و حضور سایه‌هایمان پر شده بود. در انتهای یک کمد قدیمی، قاب را پیدا کردم. همان قابِ چوبیِ سنگین. دستم را روی شیشه سردش گذاشتم، دلم می‌خواست عکسِ خودمان را در آن بگذارم، عکسِ خنده‌مان، تا شاید با دیدنِ آن، درد کمی تسکین یابد اما ناگهان متوجه شدم که قاب، وارونه نگه داشته شده است با لرز، قاب را برگرداندم. پشت قاب، یک تکه کاغذ قدیمی و تاخورده بود. نه نامه بود، نه وصیت‌نامه، فقط چند کلمه با خط آشنای او، که حالا برای من غریبه بود، این زیباترین قاب دنیاست چون هر چیزی را که دلت بخواهد، در آن می‌بیند. و من، دیگر نمی‌خواهم در آن چیزی ببینم در آن لحظه، تمام استواری‌هایی که یاد گرفته بودم فرو ریخت. او هرگز نمی‌خواست ما را در خوشبختی ببیند او نمی‌خواست در آن قاب، هیچ خاطره‌ای جاودانه شود. او از همان ابتدا، قصدِ خداحافظیِ نهایی را داشت و قابِ خالی، یک هدیه نبود؛ یک سنگ قبر نمادین بود که قول می‌داد، هیچ آینده‌ای برای "ما" وجود نخواهد داشت من آن قاب را وارونه روی زمین گذاشتم. نه به خاطر عصبانیت، بلکه چون دلم می‌خواست تمام دردهایم را، تمام ندیدن‌هایش را، تمام آن چیزی که او در نهایت انتخاب کرد، برعکس کنم تا شاید شاید، بتوانم دوباره روی پاهای خودم بایستم و تنها چیزی که در آینه می‌بینم، من باشم، نه سایه‌هایی که او پشت سر گذاشت.
کاش میشد خودمو پیدا کنم،از گمشدگیِ مداوم خستم.
هدایت شده از گورباغه
محمد‌رضا‌فتوحی/احساسی2_5397893826503283286.mp3
زمان: حجم: 2.6M
تا قیامت🛐
خوشحالم که روزای اخریه ک با ارتودنسی سپری میکنم.
_
هدایت شده از ایهام...🇮🇷
به اذنِ عـالـیِ اعلی، به احتـــــرامِ عَــــــلی شُــروع می‌کنم این ماه را به نام عـلـــی
همینکه دیگه قرار نیس ماهی یکبار درد بکشم خودش واسم خوشحالیه🌱(اتمام ارتو)
_
ازینکه همه چی، مو به مو یادم میمونه اصلا جالب نیست