eitaa logo
Blue².
60 دنبال‌کننده
690 عکس
61 ویدیو
0 فایل
‌ - من جوانه ای هستم میان ویرانه‌های گذشته ام.. / ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
))))))
دیوانه نمودی تو مرا با نِگه خود ؛ ای چشم تو وادی جنون دست نگه دار .
Blue².
گویند امشب، ماه قصد آن دارد که عشق خویش را بر همگان عیان سازد؛ پیراهن سپیدش را بدرد و نشان دهد چگونه
توان از کف داده‌ام. گذشته را در دستانم گرفته‌ام و به آن می‌نگرم. حسرت میخورم و فراموش نمیکنم. بغض میکنم و آنها اشك نمی‌شوند، پشیمان میشوم و هیچ راهِ گریزی نیست، از حال هیچ نمیدانم. از احوالاتم بیخبرم، ترجیح میدهم بال هایِ بی‌خیالی را برآورم و پربکشم، پربکشم به هرجایی جز اینجا .. پرواز به آینده ناممکن است، طوفانِ نگرانی و همهمهٔ سردرگمی ها مرا از پیش رفتن در آسمانِ رویاها و خیالاتم باز می‌دارند؛ من آینده‌ام را ابری می‌بینم، چون اکنون‌‌‍م مِه‌‌آلود است. حالا، مبهم و ناآشکار است؛ من چگونه سفرکنم به بعدِ پوچ و تُهی؟ من هیچ‌توشه‌ای برای سفر و هیچ انگیزه‌ای برای قدم های بعدی ندارم. به گمانم فردایم به دستِ باد افتاده است، همان بادی که در میانش نه توان پرواز دارم و نه توانِ گریختن.. خاطری آسوده میخواهم تا مِه بِزُدایم از آسمآنِ‌دل، از آن آسمانی که خورشیدش پشت ابر و ماهش بی‌فروغ است اینک وقت طلوع است، طلوعی دوباره با روشنایی ای فراتر از هر روشنی‌ای ..
Blue².
توان از کف داده‌ام. گذشته را در دستانم گرفته‌ام و به آن می‌نگرم. حسرت میخورم و فراموش نمیکنم. بغض می
- چرا می‌نویسم؟ شاید برای آنکه واژه‌ها تنها پناهگاهم شده‌اند در این جهان پر از هیاهو. در کالبد هر حرف ، روحی از جنس دلتنگی دمیده می‌شود که در عمق وجودم خانه کرده است . می‌نویسم ، زیرا گاهی بغضی چنان راه گلویم را می‌بندد که جز با ریختن آن بر سفیدی کاغذ، گشایشی نیست . کلمه‌ها برایم چون اشک‌هایی هستند که بی‌صدا می‌ریزند و در هر قطره‌شان ، داستانی از رنج و اندوه پنهان است . من می‌نویسم تا زخم‌های کهنه‌ام را مرهمی باشم ، مرهمی از جنس جوهر . می‌نویسم تا شاید در لابه‌لای سطرها، گوشه‌ای از خود را بیابم ، خودی که در غبار زمان گم شده است . این قلم ، تنها همدم لحظه‌های تنهایی‌ام است ؛ شاهد رازهای مگوی دلم و شنونده‌ی نجواهای غم‌انگیز روحم . شاید می‌نویسم تا به این جهان بی‌رحم بگویم که هنوز هم زیبایی‌هایی هست، حتی در اوج غم . می‌نویسم تا به یادگار بگذارم که در هر دل شکسته‌ای ، گنجینه‌ای از احساسات نهفته است که لایق شنیده شدن است و شاید ، تنها شاید ، در میان همین خطوط غمگین ، کسی پیدا شود که حرف‌های ناگفته‌ی دلش را در حرف‌های من بجوید و بداند که در این دریای بی‌پایان اندوه، تنها نیست . می‌نویسم تا نفس بکشم ، تا زنده بمانم ، تا گم نشوم در ظلمت بی‌انتهای سکوت . می‌نویسم ، زیرا نوشتن، تنها راهی است که قلبم می‌تواند با جهان ارتباط برقرار کند ، حتی اگر این ارتباط از جنس غم باشد . .
کاملا اتفاقی با ی دختر المانی دوست شدم. و شده انگیزه روز ها. بهش گفتم سختمه انگلیسی تایپ کردن،و گفت من میزنم ترنسلیت چون راحتیه تو واسم مهمه:)))).
_