Blue².
اگر چشمها زبان و توانِ حرف زدنشان بود، ابلهترین انسانها هم میفهمیدند که عاشقِ اوست. هرچند همینک
- وقتی سکوت حرف میزند
بیشتر آدم ها فکر میکنند معنا را فقط در کلمات میتوان یافت ؛ شاید تا به حال صدای سکوت را نشنیده اند ، اما من میدانم که صدایش چه بسیار بلند و پر حرف است .
من سکوت را میشناسم ، خوب میشناسمش . من صدای او را در میان بحث ها ، آغوش ها و در بینابین حرف های عمیق شنیدم و احساس کردم . سکوت دو نفر که از سر غم کنار یکدیگر نشسته اند . او را ایستاده بین دو نفر دیدم ؛ دو نفر که تمام وجودشان از حرف ها لبریز بود ، حتی دیدم که حرف ها از پشت پنجره ی چشم هایشان به یکدیگر خیره شده اند ؛ اما گویا زبانشان نمیخواست هیچکدام از آنها را بگوید . سکوت دستش را بر شانه ی آن دو گذاشته بود ، مطمئنم آن لحظه دست سکوت بر شانه هایشان سنگینی شدیدی داشته است .
اما سکوت همیشه هم غمگین نیست . او ، هنگامی که پرتو های نور خورشید آهسته آهسته راه خود را از بالای آن کوه در دوردست ها به سمت پنجره ی اتاق من پیدا میکردند ؛ کنارم بود . نمیدیدمش ، اما زمزمه ی آرامَش در گوشم بود .
سکوت گاهی هم به ذره بین بدل میشود ، چیزهایی را نشانت میدهد که میدیدی اما نه به آن دقت ، گویی دنیا را واضح تر میکند . مثل زمانی که بدون صدا های اضافه ، به اطراف نگاه میکنی ؛ آن لحظه انگار آبی آسمان رنگین تر ، نور خورشید طلایی تر و درختان سبز تر میشوند .
سکوت ، چیز هایی را نشان میدهد که در شلوغی از کنارشان بی تفاوت گذشته بودیم ، نه چیز های بزرگ ، همان چیز هایی که همیشه به ما نزدیک بودند و نادیده گرفته میشدند ؛ گویی سکوت ما را با دنیا آشتی میدهد .
مثل هر چیز دیگری در دنیا ، سکوت هم مهربان نیست ، گاهی نشانه ایست از فاصله ای نزدیک ، فاصله ای که کم کم جای دوستی و نزدیکی را میگیرد ، گاهی هم تأیید چیزی است که نباید تأیید میشد . سکوتی هم هست هنگام بغض ، سکوتیست که به جای نوازش کردنت ، گلویت را چنگ میزند و چندی بعد به شکلی دیگر از چشم هایت میبارد .
سکوت خود واقعی آدم را هم نمایان میکند ؛ پرده را کنار میزند و چیز هایی را که همیشه زیر آن نهان بوده را عیان میکند ، مانند چراغی که بر گوشه های تاریک می افتد و نشان میدهد که چه ها آنجا پنهان بوده است .
سکوت فقط یکطور نیست ؛ هزاران رنگ و هزار چهره دارد . بیآنکه کلمهای داشته باشد ، بیش از هر واژهای حرف میزند .
گاهی مهربان است و نوازش میکند ، گاه سنگدل و سوزنده است ؛ گاهی چنان سنگین میشود که کمر را خم میکند . زمانی هم پرده را کنار میزند و حقیقت را آشکار میکند . در آن لحظهی بیپرده ، تو کیستی ؟ هنگامی که چشمی نگاه نمیکند و با سکوت تنها مانده ای .
#خودنویس