هدایت شده از •´¯`•. ℂŁo𝐬𝕖 ᵇυⓣ ғÃℝ 卂ʷa𝕪 .•´¯`•
آراهیتو و کامیاکی برادر های دوقلویی بودن که حدود ۱۵۰۰ سال پیش متولد شدن.درست در زمانی که امپراتوری ژاپن خیلی وقت نبود که شکل گرفته بود.
وقتی بچه بودن هردوشون یه مریضی میگیرن و تو این مریضی دی ان ای اون ها جهش پیدا میکنه و اولین موهبت دار ها به وجود میان.روی پوست هر دو زیر چشمهاشون نماد موهبتهاشون نقش بست.
آراهیتو،برادر کوچکتر،موهبتش نابودی بود. نابودی و هرج و مرج و تاریکی درست مانند یین.
کامیاکی،برادر بزرگتر،موهبتش خلقت بود.
خلقت و آفرینش و نور درست مانند یانگ.
هدایت شده از •´¯`•. ℂŁo𝐬𝕖 ᵇυⓣ ғÃℝ 卂ʷa𝕪 .•´¯`•
نارضایتی مردم از وضعیت باعث شد آراهیتو و کامیاکی تصمیم میگیرن قدرت هاشون رو ترکیب کنن تا با تعادل وضع دنیا رو بهتر کنن. چون موهبت هاشون کاملا متضاد هم بودن
از ترکیب موهبت این دو برادر تعادل نهایی و تکینگی محض( Absolute Singularity) ایجاد شده که به عنوان «کتاب» میشناسیمش.
کتاب یه کتاب خاص با صفحات سفیده که هرچی توش نوشته بشه رو به واقعیت تبدیل میکنه طبق خود بانگو و تقریبا همه هم دنبالشن از جمله فیودور،انگلیس و انجمن.
هدایت شده از •´¯`•. ℂŁo𝐬𝕖 ᵇυⓣ ғÃℝ 卂ʷa𝕪 .•´¯`•
اما این تعادل یک تاوانی داشت.
موهبت آراهیتو نابودی و خلأ بود... تاریکی که همه چیز را به درون خود می کشید.در حالتی که در قویترین فرم خود قرار داشت، حتی روح برادرش،کامیاکی و موهبتش را به درون خود کشید.
هردو از فرم تعادل و یکیگشتن خارج شده بودند اما...بدن بی جان کامیاکی بر زمین افتاد و از برخورد سرش با زمین،خون بر زمین جاری گشت...
هدایت شده از •´¯`•. ℂŁo𝐬𝕖 ᵇυⓣ ғÃℝ 卂ʷa𝕪 .•´¯`•
بزرگان و مردم چیزی از آنچه واقعا رخ داد، نمیدانستند. چیزی که آنها دیدند مرگ ولیعهدشان بود.کامیاکی، نماد خلقت، بیجان بر زمین افتاده بود،خون از سرش جاری بود و آراهیتو، صاحب موهبت نابودی،جسم بی جان او را در آغوش گرفته بود.
قضاوت ها شروع گشتند.
بزرگان می گفتند او برادرش را یه قتل رسانده است. مشاوران اعلیحضرت به او می گفتند که شاهزاده آراهیتو از همان اول باعث بدیمنی در این کشور می شد و کار کامیاکی را خنثی می کرد.
برخی خواهان مرگش بودند اما ترس مانعشان بود.اگر با این کار نفرینی بر روی آنها سایه بیافکند چه؟اگر نابودی در لحظهی مرگ آراهیتو آزاد می گشت و همه را از بین میبرد چه؟
در نهایت امپراتور دستور نهایی را صادر نمود.
او کاهنان و جادوگران کارکشته معابد را فراخواند.و بنابراین آیین مهر و موم برگزار شد. آیینی که مخصوص افراد و موجوداتی بود که کشتنشان از زنده ماندنشان خطرناک تر بود. با طلسمها و نشان های کهن، او را در معبدی معین شده مهر و موم کردند.
با این حال آراهیتو هیچ مقاومتی نکرد...او نیز خود را مقصر مرگ برادرش میدانست. زیرا تعادل...ایده ی او بود.