هدایت شده از V's tea party( نسخه نتملی)
این پیامو تو چنلتون فوروارد کنید تا براتون یکی از این کرکترا بسازم و از بین radiohead/ the smiths/evanescene یکی رو انتخاب کنید ( اگه نمی شناسید هم اوکی است خودم براتون یکیشو میزارم) که بهتون یه اهنگ بدم🤠
برای کرکتر اگه میخواید اوسی/خودتون رو توصیف کنید/ عکس بفرستید اگه هم نه که با توجه به وایبتون میسازم.
برای لینکاتون هم: @Ale_xx
تو چنل هم جوین باشید.
لیمیت رو لطفا قبل فوروارد زدن چک کنید💘
هدایت شده از Ghazal Aghababaei🖤🇮🇷
خب خب بریم سراغ دتیز
امیدوارم بهتون خوش بگذره💖
🌻شما چیکار میکنید؟
👾کدوم کارکتر ها؟
نینا🍓 #Nina
لیلیان 🏞 #Lilian
یوشید🎡 #Yushida
✅مجازید هر تغییری خواستید بدید توی کارکتر ها از جمله پوز، لباس، مدل مو و حتی جنسیتشون رو.
❌ولی لطفا رنگ موهاشون و ویژگی های خاصشون رو تغییر ندید. در کل قابل شناسایی باشن و لطفا نقاشی های خیلی منشوری ازشون نکشید.
⏰تا کی فرصت دارید؟
🎁اما جوایزش!
قبلش بگم که برنده ها به صورت دلی انتخاب میشن و هنر هر کسی زیباست
🥇نفر اول
🥈نفر دوم
🥉نفر سوم
✴️هر وقت کشیدید حتمااااا کارتون رو توی پیوی برام بفرستیددد✴️
𝕷𝖞𝖈𝖔𝖗𝖎𝖘
اسم کامل:نوریکو ایشیهارا
القاب:میچیکو تسوشیما(نام مستعار،اسم و هویتیه که بعد از ترک پورت مافیا برای خودش انتخاب کرده)،غروب خورشید(the setting sun)(علت این لقب هم میخواستم هم اشاره ای به کتاب دازای «شایو» یا «خورشید رو به غروب» باشه هم اینکه از دید دشمنان نوریکو و کسایی که نوریکو کشته اون مثل یه غروبه.غروب زندگی اونها،هرکسی دشمنش باشه و با نوریکو و موهبتش رو به رو بشه مثل این میمونه که غروب زندگیش فرا برسه)،رز سیاه(توسط پلیس)،پرنسس(توسط نیک)،خرگوش کوچولو(توسط دازای)،بانوی شب(توسط فیودور و تنزل فرشتگان)
✧~سن~
فیفتین: 14
دارک ارا/قبل از تایم اسکیپ: 17
زمان حال:21
✧~قد~
فیفتین:140
دارک ارا:158
قبل از تایم اسکیپ:164
زمان حال:170 (بخاطر پاشنه ی بوت هاش 175)
✧سازمان ها: مافیای بندر(کارمند اداری ثبت گزارش سابق،مامور اجرایی سابق، آدمکش حرفه ای)،آژانس کارآگاهان مسلح(در حال حاضر)،بخش ویژه برای قدرت های غیرمعمول(همکاری کوتاه مدت)،کافه آریوشی(پیشخدمت کافه(سابق))،مدیر کافه(زمان حال)
✧خانواده:موری اوگای(پدر بیولوژیکی)، آشیکاگا تاکهشی(ناپدری)، ایشیهارا فویومی(مادر)، آشیکاگا نائوجی(برادر کوچکتر)، آشیکاگا کازوکو(خواهر کوچکتر)
✧علایق:تفنگ هاش، تمرین تیراندازی، قهوه، کتابخوندن، بوی توتون،قدم زدن زیر بارون،هرچیزی که شیرین باشه،شراب قرمز،هدیه های کوچیک و فکر شده،آشپزی کردن،نوآ
✧تنفرات:کثیف شدن لباساش،نادیده گرفته شدن، اینکه مجبور بشه کاری رو انجام بده،ضعیف دیده بشه،هرچیزی که اون رو یاد گذشته دردناکش بندازه،توهماتش
✧گرایش:دمیهتروسکشوال(در واقع استریت میشه ولی تا زمانی که به پارتنرش اعتماد کامل و اینا نداشته باشه وارد رابطه نمیشه)
Mbti: Infj-t
Enneagram: 2w3
✧ویس اکتر ژاپنی:میکاکو کوماتسو
ویس اکتر انگلیسی:الکسا لیندبک
✧موهبت:
~•°نور و تاریکی(Light and Darkness )
موهبت او یک موهبت ایجاد شده به صورت طبیعی نمیباشد. او صرفا به دلیل داشتن هموملانوگلوبین* که پروتئین اصلی سازنده گلبول های سیاه در خون افرادی که دارای موهبت هستند می باشد قادر به دریافت این موهبت مصنوعی و آزمایشگاهی شده است.این موهبت به دلیل آزمایش های فراوان و دستکاری یک عده به علت فعال سازی اجباری و به منظور قوی تر کردن آن با بعدی فراتر از بعد سوم و با موجود تاریک آراگامی پیوند خورده است و تا کنون کسی عمق قدرت نهایی این موهبت را نمی داند.این موهبت یه چیزی فراتر از این بعد یعنی بعد سوم می باشد. و چشم قرمز رنگ نوریکو با اون علامت درون آن نشان پیوند ناخواسته اش با خدای تاریکی و نابودی یعنی آراگامی است.موهبت نوریکو به او قابلیت دیدن چیزهایی را داده است که برای یک انسان عادی بسته است. نوریکو تسلط کامل به دیدن بعد چهارم را دارد،جایی که گذشته،حال و آینده به هم میرسند.
اما این کوچک ترین بخش موهبت نوریکو است که با استفاده از آن در مکان و اندکی در زمان سفر میکند.(برای مثال اگر در خانه اش باشد میتواند در یک پارک که در ذهنش در نظر دارد مثل یک گلیچ و ارور در زمان و مکان،در آنجا ظاهر بشود. در مورد سفر در زمانش می توان گفت که اگر گردنبند محدود کننده اش را نداشته باشد و اگر خطری وجود داشته باشد تا یک دقیقه میتواند به آینده نگاهی بیندازد و از برخی وقایع اگر بخواهد جلوگیری نماید.گرچه این عمل باعث فلجی موقت او و بیهوشی اش می گردد.)
اما توانایی اصلی نوریکو نور و تاریکی است.تاریکی یا «کورو» ماده ای تاریک که در حالت نبود کنترل از درون نوریکو بیرون میاید و نابودی تصورناشدنی به همراه دارد.البته در حالتی که نوریکو بر روی آن تسلط داشته باشد مانند یک سیاهچاله قدرتمند می تواند عمل کند. نقطه مقابل آن نور یا «شیرو» است. شیرو نقطه مقابل کورو میباشد. اگر کورو مانند یک سیاهچاله همه چیز را به سمت خود می کشد پس شیرو مانند یک سفیدچاله با گرانشی عظیم هرچیزی در نزدیکی خود را پس میزند و مانع نزدیک شدن هرچیزی به محیطی که میدان گرانشی اش را تحت الشعاع قرار می دهد میشود. از آنجا که نقطه مقابل کورو است،معمولا نوریکو برای خنثی سازی کورو از آن استفاده می نماید.
حالت نهایی موهبتش تعادل نام دارد. او در این حالت می تواند همزمان از کورو و شیرو استفاده کند و زمان آینده و به عبارتی حرکات رقیبش را در چند فریم ببیند و با پیشبینی بتواند با او مقابله بنماید.
*هموملانوگلوبین چیست و موهبت ها در دنیای من به چه صورت وجود دارند؟
موهبت ها قدرت های ویژه ای هستند که در برخی افراد بروز پیدا می کنند.در واقع علت اصلی ایجاد یک موهبت در یک فرد جهش کوچک جانشینی در DNA این افراد می باشد. این جهش باعث تغییر در یکی از زنجیره های بتا در هموگلوبین(هر پروتئین هموگلوبین از چهار زنجیره تشکیل شده است دو زنجیره بتا و دو زنجیره آلفا) فرد شده و تبدیل آن به زنجیره ی گاما می باشد که قابلیت حمل «Oxenon» دارند.
𝕷𝖞𝖈𝖔𝖗𝖎𝖘
در اصل جریان آن در خون افراد است که باعث پدیدار شدن موهبت در یک فرد می شود.به این پروتئین ایجاد شده در اثر جهش هموملانوگلوبین گفته میشود و به گلبول های قرمز ایجاد شده با هموملانوگلوبین، گلبول های سیاه به دلیل رنگ تیره ترشان از گلبول قرمز گفته می شود.
✧گذشته:
نوریکو،اولین فرزند فویومی از رابطه اش با موری اوگای که در آن زمان نامزدش بود می باشد.به دلیل مشکلاتی که در زندگی فوکو پیش آمد او چاره ای جز ازدواج با تاکهشی به منظور حفظ فرزندش نداشت. هنگامی که نوریکو سه داشت برادر و خواهرش نائوجی و کازوکو متولد شدند. سال های کودکیش به خوبی میگذشتند. او شیفته ی مهارت های پزشکی ای بود که از موری آموخته بود و همچنین تمرین هایی برای شمشیرزنی که تاکهشی به او آموخته بود. اما مانند هرچیزی،روزهای شیرین هم ابدی نیستند.
تنها 7 سال داشت که آن اتفاق افتاد... خرابکاری عمدی در آزمایشگاهی آن اتفاقات زنجیرهوار و تلخ را رقم زد...
در دوران اولین جنگ موهبتداران که خسارت فراوانی به انگلیس و کشور های اروپایی وارد کرده بود،انگلیس بیکار نماند،به دستور ملکه انگلیس سازمان شوالیه های تاریک به سازمان برج ساعت تغییر نام داده و فعالیت های خود را از عملیاتی/نظامی به جمع آوری اطلاعات و استراتژیک تغییر داد. هدف انگلیس ایجاد ارتشی سازمان یافته از موهبت داران بود تا در صورت وقوع دوباره جنگ بتواند جامعه موهبتداران را در کنترل دربیاورد و جهان بیشتر از قبل ،زیر سلطه اش باشد. بدین منظور در کشور های مختلفی به خصوص در ژاپن آزمایشگاه هایی به صورت مخفیانه تاسیس شدن،آزمایشگاه هایی غیرقانونی و غیرانسانی که زیر برچسب ساخت دارو و داروسازی به فعالیت میپرداختند. این آزمایشگاه ها پس از کشف کوروی اوموشی در ژاپن افزایش افتاند.علت آن بود که سنگ کوروی اوموشی تنها در ژاپن یافت میشد و تنها سنگی بود که ساختار ژنتیکی ماده درون آن شباهت های بسیاری با ساختار DNA افراد موهبت دار داشت،اگرچه که مواد تشکیل دهنده آن با DNA انسان متفاوت بود ولی راهی برای فهمیدن و کشف راه ساخت موهبت های مصنوعی شده بود.هدفی که در اصل انگلستان به دنبال آن بود.پس از سال ها تلاش بالاخره موفق به ساخت اولین نمونهی موفق شدن،هرچند که روی انسان تست نشده بود ولی آزمایشات انجام شده نشان میداد پیش نیاز اولیه ایجاد جهش در هموگلوبین و تبدیل آن به هموملانوگلوبین را دارا بود.آن نمونه موفق را «شین نو سیشین» نام نهادند.اما یک اتفاق پیشآمد.
یکی از دانشمندان که روی ساخت شین نو سیشین کار کرده بود راز پشت پرده این آزمایشگاه ها را کشف نبود. ساخت یک ارتش موهبتدار منحصر به یک کشور یک موضوع شوخی بردار نبود،پای امنیت و از بین رفتن نظم جهانی در دنیا مطرح بود.آن شخص تصور میکرد که روی پروژه ای برای ساخت و ایجاد موهبت در افراد کار می کنند. پروژه ای که باعث ایجاد موهبت های گوناگون از جمله موهبت های درمانی بشود. پروژه ای که به نجات جان انسان ها بیانجامد...نه نابودی آنها. اما او اشتباه می کرد.
او با حرکتی برنامهریزی شده باعث انفجار آزمایشگاه و نابودی آن شد. با این کار باعث شد تمام تحقیقات و فناوری و کشفیات برای ساخت موهبت ها...و حاصل سال ها تلاش،از بین برود.اما او اشتباه فاحشی مرتکب شد. میتوانست آخرین اثر از موفق بودن پروژه را هم همانجا رها کند تا با بقیه تحقیقات،نیست و نابود بشود.اما تصمیم به حفظ آخرین چیز از این پروژه گرفت،یعنی شین نو سیشین. او قصد داشت آن را به دست دولت ژاپن برساند،به امید آنکه از دولت انگلیس آن را نجات داده و به هدف نهایی خود و نجات بشریت بتواند دست یابد. با این حال،هیچگاه افراد مسئول در این پروژه در امان نبودند...همه چیز پیشبینی شده بود،حتی خیانت افراد. به همین ترتیب مکان او کشف شد و او تنها یک راه داشت فرار.با حالی زخمی خود را به مکانی که تصور می کرد امن است رساند...خانه ی دوستی قدیمی،خانه ی تاکهشی.آنقدر فرصت نداشت که به او تمام وقایع را توضیح دهد...فقط یک جمله گفت و سپس مکان را ترک کرد،زیرا اگر زیاد یک جا میماند جایش بلافاصله کشف میشد گویی با جیپیاس مکانش را پیدا کنند...فقط یک جمله:«دوست من،باید این ماده رو هرچه سریعتر به توکیو و به دست دولت برسونی،پای مرگ و زندگی خیلیا این وسطه».
حتی چند ساعت هم از رفتن او نمیگذشت که افرادی مسلح به خانهی تاکهشی هجوم بردند.حتی فرصت نداشت وسایلش را برای سفر به توکیو آماده کند. تاکهشی آنقدر دوستش را میشناخت که بداند این یک قضیه ساده نیست. قضیه ای است که اهمیت دارد،قضیه ای که پای تمام دنیا را به میان میکشد. بنابراین آن ماده را به نوریکو داد و از او خواست در صورتی که مشکلی برای او پیش آمد،نوریکو به جایش به توکیو برود و آن را به دست دولت برساند.