eitaa logo
پستچی شب آبی
85 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
جهت ارسال نظرات و شنوای حرف‌های شما📬 پیام‌هاتون خونده میشه و اگر لازم باشه جوابش اینجا ارسال میشه📻🌿
مشاهده در ایتا
دانلود
💬 متن پیام: تو هر وقت خواستی پیغام بزار او ک گفته بود رهگذر است وشاید روزی باز از این کوچه گذرد نه خاطر تو خواهد نه تو را بشناسد ودگر تویی نباشی ک ب دیدن رهگذران بنشینی.. وبدان هر ک بخواهد بماند خود در زند... ومن و تویی ک یکی هستیم برای هم می مانیم ویاد میگیریم ک هر آنچه دیدیم دیدنی نبود ... و آنچه شنیدیم صدا نبود وهر چه گذشت در دلت بود همان ک ب راحتی متوهم میشود... توهم نبود آمده بود ک کمی خودت را نشانت دهد همان ک فقط تو را میخواست... ....🍃 _ قشنگن
💬 متن پیام: سلااام . ببخشید من دستم خورده از چنل رفتم بیرون ممنونم ک لینکشو بهم بدین🥲🤍 _ لینکش سر راسته @bluenight
💬 متن پیام: https://eitaa.com/bluenight/25366 جناب ِ آیهـآن الان این متن‌و درک میکنم... ممنون بابت ِ کانال ِ عالیی ک زدین✨ _ گذشته بخشی از هویت آدم می‌شه زخم‌هاش قابل درمان قطعی نیستن مهم اینه که بتونی کنار بیای، بتونی مدیریت کنی حس‌هایی که بهت دادن رو امیدوارم هیچ‌وقت مانع پیشرفت و شادی آینده‌ت نباشن. با نظرت خوشحالم کردی!
💬 متن پیام: https://eitaa.com/BluePostman/596 ممنونم بابت ِ دعایی ک کردین! همچنین،انشاالله ک تو همه‌ی کاراتون موفق باشین😊🤍 _ قربان شما
💬 متن پیام: سلام ماخای برا کانالت فونت بزنم 😇😇😊😊 _ سلام نه نماخام ممنون
💬 متن پیام: سوز سرمای خاطراتت تا مغز استخوانم نفوذ کرده؛ تمنای آمدنت، التهاب خواندنت، دردی که می‌دانی خاطراتت به جانم انداخته. عجب طنز تلخیست که حالا نبودنت را به بودنت ترجیح می‌دهم. تقدیر من این شده: زندگی با خاطرات تو بهتر از زندگی با خودِ توست. خاطرات را ورق می‌زنم و از نو زندگی می‌کنم. از همان کوچه‌های خیس خیابان ولیعصر، آن باران بهاری که آشنایی ما در آن جوانه زد هر بار به آن روز برمی‌گردم، باز هم در همان نقطه، بی‌اختیار عاشق تو می‌شوم. اینطور روزگار را با مرور خاطراتی که استخوان‌سوزند می‌گذرانم. آیکال _ با همین اسم بذاریم کانال؟
💬 متن پیام: با همین اسم بذاریم کانال؟ ..... فرستاده بودم بخونید متن یکم طولانی بود همش توی ناشناس جا نشد _ زیبا بود ، نقد بلد نیستم متاسفانه😔
💬 متن پیام: این سرما که توی قلبم نشسته، نشان می‌دهد که هنوز جای خالی‌ات را حس می‌کنم. استخوان‌هایم را می‌سوزاند، تا عمق وجودم نفوذ می‌کند. کاش می‌شد این خاطرات خسته‌کننده را بیرون بریزم، کاش می‌شد آنها را از بین ببرم . سال‌هاست توی سینه‌ام نگهشان داشته‌ام، اما شب‌ها زخم‌ها سر باز می‌کنند، سینه‌ام شکافته می‌شود و خاطراتت مثل فیلم برایم پخش می‌شود. مرورشان می‌کنم، توی خیالم با تو از نو می‌سازیمشان، با هم زندگی می‌کنیم، تا آخرش توی خوابی که پر از توست فرو می‌روم. ادامش _ شوما ایشونین ؟ https://eitaa.com/BluePostman/596
💬 متن پیام: شوما ایشونین ؟ https://eitaa.com/BluePostman/596 ........ نه آیکالم ادامه متنی که نوشتمه _ متنت مربوط به خاطرات گذشته بود فک کردم اوشونی 😊
💬 متن پیام: پشت سر خدا حرف زدن چه جوری!؟ _ کنایه‌ست یعنی فرقی نداره براشون چقدر بزرگ، چقدر بی‌عیب و چقدر قادر باشی. اونا فقط حرف خودشونو می‌زنن
💬 متن پیام: میخوام پادکست درست کنم، مورد نداره از متن های زیبای آیهان استفاده کنم ؟ _ اسم نویسنده رو بیارین اشکال نداره
💬 متن پیام: معذرت که فضای اینجا را اشغال کردم وتوقع که نه اما دوست دارم که نوشته های ناجورم رو بزارین منظورم همین جا... نمیدونم چراا واگه دوست داشتین بزارین والا مشکلی نیست... _ عزیز دلم یه چنل دلی بزن نوشته هاتو بزار اونجا اینجا فقط به سوالا و نظرات جواب میدیم