اين تيكه از كتاب كيمياگر رو بايد ١٠٠ بار خوند:
آنچه قسمت تو نيست،
هزاران بار نااميدت ميكند
تا بلاخره بفهمى كه بايد رهايش كنى
- درد دارد؟
+ گاهی.
- و تا کِی باقی میمانَد؟
+ تا وقت مرگم. بعدش با بقایای بدنم، چالش میکنند.
بعد از این حرفش از تصور اینکه زخمش را هم با خودش چال کنند، خندهاش گرفت.