ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
گفت : تا امروز دیدی من دلی را بشکنم ؟!
بغض کردم ، خودخوری کردم ، نگفتم بارها ...
ماییم و خوابهای پریشان تمامِ شب
خوشوقت آن که با چو تویی همنشین بُوَد
#امیرخسرو_دهلوی