-اگر برگردی و من مرده بودم چه؟
آیا میتوان با دست های بی جان
موهایت را نوازش کرد؟
"مانی حق پناه"
اکنون چو بیدار میشوی ..
بهیاد آر واپسین رقص قو را..
آیا در خواب با فرشتگان کوچک رقصیدهای؟
آیا تو را برافروخت پروانه ..
آن هنگام که در پرتو ابدی گل میسوخت؟
آیا به روشنی ..
عیان شد ققنوس برای تو؟
آیا نام تو را خواند؟
آیا نظاره کردهای سپیدهی سر برآورده..
از انگشتان کسی که دوستاش داری؟
و آیا رؤیا را با دستان خویش لمس کردهای؟
یاخواب را رها کردهای تا به تنهایی رویا ببیند؟
هنگامی که به غیبت خویش پی بردی؟
اینگونه ترک نمیگویند ..
خواببینندگان خواب خویش را ..
چراکه آنان میدرخشندو شکوفان میکنند
زندگی خویش را در خواب..!
به من بگو ...
چگونه میزیستی ..
رؤیای خویش را هر کجا ..
تا بگویمات، کیستی..!
اکنون، چون بیدار میشوی بهیاد آر..
آیا به خواب خویش جفا کردهای؟
اگر چنین است..
اینک به یاد آر واپسین رقص قو را..
#محمود_درویش
-Blue mind
-اگر برگردی و من مرده بودم چه؟ آیا میتوان با دست های بی جان موهایت را نوازش کرد؟ "مانی حق پناه"
رهایش کردم
حالا خودم هستم
نقاشی می کنم
این بار خودم را می کشم
دست در دستِ خودم
راستی، آیا من برای خود کافی ام؟
"فریدا کالو"
«قشنگ» بود
و سر انگشتانش
به فلسفهی بوسه آغشته
زبان پلک را میفهمید
و روی مردمکهایم
مینوشت « خواب »
قطره قطره
روی شانههایش آب میشدم
و بالهایش
در رودخانهی تنم غرق میشد
صدایش
احساس شاعرانهی پرواز بود
که فاصلهی عشق و جنون را
در کسری از ثانیه میفهمید
و چشمهایش
مرا از کابوسی نجات می داد
که اسیرش بودم
موهایش
جنگلی از بادامهای تلخ
گس بود
مثل خون من
بوسیدمش
و قسمتی از روحم را
در تنش جا گذاشتم
درست پشت گردنش.
"روشنک آرامش"