هر وقت یادگرفتیم به
طرزِ فکر و طرزِ زندگی کردنِ
بقییه احترام بزاریم
اون موقعِ میشه بهمون
گفت :
انسان!
ادم ها یک روزهایی خودشان را گم می کنند
جایی
درخاطر کسی
در لبخندی
در اشکی
در نگاهی
آدم ها
گاهی نه لبخندی را می بینند
نه اشکی را
نه صدایی را می شنوند
آدم ها گاهی لهجه ی عشق را
نمیفهمند
دلتنگی را
بی قراری را
دلنگرانی را
بی تابی را
بی کسی را...
آدم ها گاهی، خودشان را کم می آورند
وقتی از قلب کسی می روند
از نگاه کسی خالی می شوند
از عطر کسی فراموش می شوند
آدم ها
قلبشان را جایی جا می گذارند
خودشان را
تمامشان را
مثل تو که تمام خودت را در من جا گذاشتی
و از تمام داشته هایم
غربت را برشانه هایت گذاشتی
و از دوست داشتن م گذشتی
از نگاهم گریختی
و از تمام بودنم
رفتی...
آدم ها گاهی عشق را
در قلب کسی که دوستش دارند
جا می گذارند
مثل قلب تو در قلب من
که دیگر مال خودت هم نیست
نداری ش
قلب تو که جامانده در قلب من
نبض تو که می تپد در شریان رگ های من
آدم ها
چیزی را که بیشتر از همه دوست دارند
جایی که دوست دارند
جا می گذارند
مثل قلب تو
در قلب من
"زینب سادات حسينی ترنّم"