درحالی که محوِ دود سیگار بودم
نصیحتش را به یاد آوردم ، هنگامی که مرا از آن منع میکرد، او نمیخواست چیزی جز خودش مرا به کشتن دهد .
_صفاکریم
عجب دلی داشت آنکه گفت:
«بگذر ز من، ای آشنا»…
و چه سنگین است دلِ من
که هنوز تو را میطلبد.
آشنای من…
کاش هرگز از من نگذری،
حتی اگر از این خواستن
تنها، آهی برایم بماند
"رادمهر"