و آن هنگامی كه ندانستی به کجا میخواهی بروی..
به آغوش من برگرد!
"مثل بازگشتِ مهاجری به وطن"
این بار دیگه نمیخوام در موردش صحبت کنم..
این بار فقط میخوام در موردش تا جایی که میتونم دور بشم ؛
ساکت بشم و برم تو خودم:)!
در این مدت زندگی به گونهای سپری شده است که میتوانم سالها بدون آنکه اتفاق غمانگیزی رخ بدهد ، غمگین بمانم.