هدایت شده از لئو
تو یه قفس بزرگم که درش بازه ولی پاهام جونی ندارن برا بلند شدن و بیرون رفتن. آدم وقتی اینهمه صداشو قورت بده خب تهش گلوی روحش پاره میشه. هی گفتن درست میشه، میگذره، تهش میرسی ولی نگفتن کی؟ چقدر دیگه آرزوها باید بسوزه؟ چقدر دیگه امید باید ناامید شه تا اون رسیدنی که میگن برسه؟ چقدر؟