تو هیچگاه خوشبخت نخواهی بود، اگر در جستجوی این باشی که خوشبختی از چه چیزهایی شکل میگیرد. و تو هیچگاه به معنای واقعی زندگی نکردهای اگر به دنبال معنای زندگی گشته باشی.
_آلبرکامو
در جهانی که ناگهان از هر خیال واهی و از هر نوری محروم شده است
انسان احساس می کند که بیگانه است
در این تبعید دست آویز و امکان برگشتی نیست
چون از یادگار زمانهای گذشته و یا از امید ارض موعود هم محروم شده است.
_آلبرکامو
هیچ کس متوجه این موضوع نمیشود که بعضیها چه تلاش زیادی میکنند تا شاید بتوانند معمولی (نرمال) به نظر برسند.
_آلبرکامو
اگر آدم بخواهد منتظر بماند که همهی مردم هوشمند شوند، امکان دارد کلی وقتش تلف شود. بعد توانستم خودم را متقاعد کنم که آن روز هرگز فرانخواهد رسید، آدمها نمیتوانند تغییر کنند، هیچکس هم قادر به تغییر دادنشان نیست. تلاش در این راه وقت تلف کردن است… کسی که دارای نیروی اراده و قدرت روحی است، به آسانی میتواند فروانروای تودهی مردم شود. هر کس از همه جسورتر باشد، همیشه حق با اوست.
_داستایوفسکی
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من خودمم این کتابارو خوندم و به معنای واقعی شاهکارن😭💞
𝑩𝒐𝒐𝒌𓍼
《دوستت دارم.از همون لحظه ی اول دوستت داشتم.》 "کتاب افعی و بال های شب"
بچه ها اینم حتما بخونید بشدت جالبه خودم خوندم و به شدت شاهکاره😭💝
بهم گفت: «تا حالا شکار رفتی؟» گفتم: «نه» گفت: «من قبلا می رفتم، ولی دیگه نمی رم، آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود، خیلی گشتم یه گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش، وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت، نفس می کشید و با چشم هاش التماس می کرد، زیباییش مسخم کرده بود، حس کردم که می تونه دوست خوبی واسهم باشه، می تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسه اش درست کنم. اما خوب که فکر کردم فهمیدم که این جوری اون گوزن واسه همیشه لنگ می زنه و و هر وقت من رو ببینه یاد بلایی می افته که سرش آوردم، از نگاهش فهمیدم بزرگترین لطفی که می تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.» بعدش گفت: «تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخیمش کردی دوست باشی.»
"قطعه ای زیبا از کتاب قهوه ی سرد آقای نویسنده."
𝑩𝒐𝒐𝒌𓍼
بهم گفت: «تا حالا شکار رفتی؟» گفتم: «نه» گفت: «من قبلا می رفتم، ولی دیگه نمی رم، آخرین باری که شکا
بچه ها این کتاب از روزبه معین میتونم بگم یکی از بهترین کتاب ها و پر معنا ترین کتاب هاییه که خوندم.
پا به پاش اشک ریختم.
داستانش در مورد نویسنده ایه که همه فکر میکنن دیوونست.......
و خب اگه بقیشو بگم اسپویل میشه..