آدم رویایی خاکستر رویاهای گذشته اش را بی خودی پس میزند ، به این امید که در میانشان حداقل جرقهٔ کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند. تا این آتش احیا شده قلب سرمازدهٔ او را گرم کند و همهٔ آنهایی که برایش عزیز بودند ، برگردند .
- داستایوفسکی
شاید تو زندگی بعدیم یه دختر به اسم اوانجلین با موهای صورتی بودم ،همونی که میتونست طاق والوری رو باز کنه .که برای نجات عشقش از جکس کمک میخواد همون فیت با بو.سه های کشندش.
شاید توی زندگی بعدیم یه دختر پیشگو با دوستام با موهای نقره ای به اسم سیبل دلینگ بودم که توی آیزلینگ خدمت میکرد و بعد فهمید کله زندگیش یه دروغ بوده و دوستاش مردن.
و بعد میره به جنگ دروغ ها و اومن هارو از بین میبره و بعدا گارگویلش براش داستان حقیتو میگه .
و بعد درست لحظه ای که جرات کرده بود اعتماد کنه پادشاه بهش خیانت میکنه و عشقش رو ازش میگیره.