هدایت شده از پوکی
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگفتند روزی از کشور فرار میکند و همهچیز را با خودش میبرد
اما رفت
نه چمدانی در دست داشت
نه گنجی بر دوش
تنها با یک تابوت رفت
و با انبوهی از اشکِ کسانی که
برای بدرقهاش آمده بودند🖤
داشتم فکر میکردم همیشه دیلیهام، به یه سال نرسیده یا پریدن، یا گزارش شدن و بعضی وقتا هم خودم پاکشون کردم.
از اولش هم بخاطر این هی یه چنل که به ملکوتِ اعلا میپیوست، یکی دیگه میزدم، تا خاطراتم ُتوشون بایگانی کنم.
الان که بهش نگاه میکنم هر تیکه از خاطراتم، تو هر کدوم از این دیلیها جاموندن.
رو اعصابمه این قضیه. پسسسس یه چندتا عکس که لحظاتشون برام دوستداشتنیان رو، با دیالوگهایِ منتخبِ اون روز، دوباره اینجا میذارم.
*/ - خواب دیدددم تو یه دشتتت از نعنا-.. چیز ببخشید تو یه دشت از گندددممم...