من درحالِ زنگ زدن به مامانم برایِ بارِ nام، چون داداشم تینتِ نازنینم ُبرده تو بالکن و تهدید به پرت کردنش میکنه:
(مامان جواب نمیدههعههعه)
-کتابخورِ گلگلی.𖦹 ⋆
زلزله اومد🤣
+ آبجیییی آبجییی
(من درحالی که هنوز بینِ خواب ُبیداریام*):
- هان؟
+ زلزله اومددد
(باز کردنِ یکی از پلکام*)
- هنوز داره میاد؟
+ نه دیگه. تموم شد.
- پس چرا منو بیدار کردی؟
+ هیچی خواستم خبر بدم بهت.
تهران محشره.
شب از خونه بیرون میرفتیم باد میبردمون، الانم که زلزله.
دماوندِ قشنگم. تو نمیخوای فوران کنی؟