-کتابخورِ گلگلی.𖦹 ⋆
*
آقایِ رئیسی.
به رسمِ هرسال، از وقتی آسمونی شدید،
میشه منو بخاطر حرفایی که پُشتِ سرتون میزدم، ببخشید؟
-کتابخورِ گلگلی.𖦹 ⋆
*
این کیف، تو نگاهِ اول یه کیفِ معمولیه. از اون کیف معمولیا که وقتی تو حالتِ عادی میبینمشون اینطوریام که، 'نه خوشم نمیاد'.
ولی کیفِ من، معمولی نیست!
این کیف،ُ روزِ دختر چهارسالِ پیش، روزی که تو جمعیتِ زیادِ ورزشگاهآزادی گم شده بودم،گرفتم.
روزی که وقتی آقایِ رئیسی با همون لبخندِ دلگرم کنندهشون اومدن، من هم به تبعیت از همکلاسیهام، به احترامشون بلند نشدم.
روزی که وقتی همۀ بچهمدرسهای های دور و برم ذوق میکردن ُاز خوشحالی دیدنشون جیغ میکشیدن، منو دوستام سرگرمِ مسخره کردنشون بودیم.
یادمه وقتی داشتیم از ورزشگاه خارج میشدیم، این کیف ُبهمون دادن ُگفتن: هدیۀ آقایِ رئیسی به شماست!
و من همونجا گفتم اشکالی نداره، میدمش به یکی دیگه و اگه نخواست؟ میندازمش دور.
ولی دیدید چیشد؟ سالِ بعدش آقایِ رئیسی رفته بود و من بودم و یه کیفِ پر نقش ُنگار که تا جون دارم، مراقبشم =)
هدایت شده از هانول ☆
شاید با حرفم موافق نباشید
اما من وقتی سین خراب بود حس بهتری داشتم چون هر چقدر هم پست میزاشتم متوجه نمیشدم چند نفر میبینن اما اینجوری اگر یه پستی سین نخوره یعنی کسی پیامای منو نمیبینه🥲
-کتابخورِ گلگلی.𖦹 ⋆
من واقعا ناراحتم که اینجا سین نمیخوره-
من همونیام که تا قبل از باز شدنِ سین ستادِ سین را به ما بازگردانید زده بودم🙏🏻.
الان تو ذوقیترین حالت ممکنم. مگه میشه ‹مرگ پشت دروازهها› رو خوند ُخرذوق نشد؟