eitaa logo
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐏𝐥𝐚𝐲
11.6هزار دنبال‌کننده
312 عکس
49 ویدیو
35 فایل
جهان دوم من🫀؛ دنیای PDF کتابامون👇🏻 @limoo_book📚 برای رشدت: @Stewie_ads
مشاهده در ایتا
دانلود
غزاله علیزاده چند ماه قبل از مرگش در گفتگویی که با مجله ادبی گردون داشت در مورد خودش می‌گوید: , @Book_Play 📓
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐏𝐥𝐚𝐲
غزاله علیزاده چند ماه قبل از مرگش در گفتگویی که با مجله ادبی گردون داشت در مورد خودش می‌گوید: #معرفی
«دوازده، سیزده ساله بودم، دنیا را نمی‌شناختم. کی دنیا را می‌شناسد؟ این تودهٔ بی‌شکل مدام در حال تغییر را که دور خودش می‌پیچد و از یک تاریکی می‌رود به طرف دیگر. در این فاصله، ما بیش و کم رؤیا می‌بافیم، فکر می‌کنیم می‌شود سرشت انسان را عوض کرد آن مایهٔ حیرت‌انگیز از حیوانیت در خود و دیگران را. ما نسلی بودیم آرمان‌خواه. به رستگاری اعتقاد داشتیم. هیچ تاسفی ندارم. از نگاه خالی نوجوانان فارغ از کابوس و رؤیا، حیرت می‌کنم. تا این درجه وابستگی به مادیت، اگر هم نشانهٔ عقل معیشت باشد، باز حاکی از زوال است. ما واژه‌های مقدس داشتیم: آزادی، وطن، عدالت، فرهنگ، زیبایی و تجلی. تکان هر برگ بر شاخه، معنای نهفته‌ای داشت. , @Book_Play 📓
آثار : - دو منظره ۱۳۶۳ - خانه ادریسی ها ، ۱۳۷۰ (۲ جلدی) - شب‌های تهران - ملک آسیاب داستانها: سفر ناگذشتنی (تاریخ انتشار ۱۳۵۶؛ شامل داستان‌های شجره طیبه، پاندارا، با انار و با ترنج از شاخ سیب) چهارراه (تاریخ انتشار ۱۳۷۳؛ شامل داستان‌های دادرسی، بعد از تابستان، جزیره، سوچ) تالارها (تاریخ انتشار ۱۳۸۲؛ شامل داستان‌های نقش‌ها، اول بهار، گرد و شکنان، تالارها) داستان‌های کوتاه همراه با داستان دو منظره در مجموعه‌ای با نام با غزاله تا ناکجا در سال ۱۳۷۸ توسط نشر توس منتشر شده است. , @Book_Play 📓
وی که از بیماری سرطان رنج می‌برد بعد از دو بار خودکشی  ناموفق، سرانجام در جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۵ در روستای جواهرده رامسر ، خود را از درختی حلق اویز کرد. پیکر او را در امامزاده طاهرکرج به خاک سپردند. , @Book_Play 📓
او در یادداشت پیش از خودکشی خود چنین نوشت: «آقای دکتر براهنی  و آقای گلشیری و کوشان عزیز! رسیدگی به نوشته‌های ناتمام خودم را به شما عزیزان واگذار می‌کنم. ساعت یک و نیم است. خسته‌ام. باید بروم. لطف کنید و نگذارید گم و گور شوند و در صورت امکان چاپشان کنید. نمی‌گویم بسوزانید. از هیچ‌کس متنفر نیستم. , @Book_Play 📓
برای دوست‌داشتن نوشته‌ام، نمی‌خواهم، تنها و خسته‌ام برای همین می‌روم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانه‌ای تاریک. من غلام خانه‌های روشنم. از خانم دانشور عزیز خداحافظی می‌کنم. چقدر به همه و به من محبت کرده است. چقدر به او احترام می‌گذارم. بانوی رمان، بانوی عطوفت و یک هنرمند راست و درست. با شفقت بسیار. خداحافظ دوستان عزیزم». , @Book_Play 📓
«@My_Najva بیاید حرف بزنیم»