eitaa logo
𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐏𝐥𝐚𝐲
11.6هزار دنبال‌کننده
309 عکس
48 ویدیو
35 فایل
جهان دوم من🫀؛ دنیای PDF کتابامون👇🏻 @limoo_book📚 برای رشدت: @Stewie_ads
مشاهده در ایتا
دانلود
سیّد عبّاس معروفی (۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ – ۱۰ شهریور ۱۴۰۱) , @Book_Play 📓
عباس معروفی نویسنده‌ی مشهور و معاصر ایرانی است که در غربت درگذشت. او را به واسطه‌ی سال‌ها کار فرهنگی، انتشار رمان، نمایشنامه و فعالیت در نشریات ادبی می‌شناسند. کتاب‌های مشهوری مانند «سمفونی مردگان» و «سال بلوا» از آثار اوست. , @Book_Play 📓
با مادربزرگش زندگی می‌کرد. خانواده‌اش زمانی که او هفت‌ساله بود به خانه‌ی جدیدی نقل مکان کردند، اما پسرک را در خانه‌ی مادربزرگ جا گذاشتند تا پیرزن تنها نباشد. همین تنهایی و دوری از خانواده سبب شد تا عباس معروفی به آدم خیال‌پروری تبدیل شود و خیالاتش را هم روی کاغذ بیاورد. از کودکی به نوشتن علاقه داشت و گاهی با تغییر نام آثار نویسندگان بزرگ، سعی می‌کرد اثری بیافریند. عباس معروفی در دبیرستان در رشته‌ی ریاضی درس خواند اما در دانشگاه ادبیات دراماتیک را انتخاب کرد. , @Book_Play 📓
عباس معروفی در سال 1355 در مسابقه‌ی داستان‌نویسی مجله‌ی کیهان نوجوانان شرکت کرد و مقام اول را به دست آورد. این اولین قدم عباس معروفی در انتشار داستان‌هایش در روزنامه‌ها و مطبوعات بود. , @Book_Play 📓
وقتی نشریه‌ی گردون در سال 1374 توقیف شد. عباس معروفی به آلمان مهاجرت کرد و زندگی را آنجا از سر گرفت. مدتی را هم به دلیل اینکه فعالیت ادبی نداشت و نمی‌نوشت، گرفتار افسردگی شد. , @Book_Play 📓
عباس معروفی شهریور ۱۳۹۹ نخستین بار از ابتلای خود به سرطان خبر داد و نوشت: «سیمین دانشور به من گفت: غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت، معروفی! و من غصه خوردم.»او پنج‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱ در ۶۵ سالگی درگذشت. , @Book_Play 📓
اثار: _سمفونی مردگان _سال بلوا _نام تمام مردگان یحیاست _فریدون سه پسر داشت _تماماً مخصوص _مجموعه داستان دریاروندگان جزیره‌ی آبی‌تر _پیکر فرهاد _ذوب‌شده _آونگ خاطره‌های ما و دو نمایشنامه‌ی دیگر _روبه روی افتاب , @Book_Play 📓
((خاطره عباس معروفی از دیدار با رئیسی)) در هر دیدار پنج نفر می‌توانستند به ترتیب شماره، وارد اتاق دادستان انقلاب شوند. گفت: بفرمائید! خودم را معرفی کردم، رئیسی کمی نگاهم کرد، با لبخند گفت: «همون عباس معروفی معروف؟» دادستان انقلاب گفت: «خب آقای معروفی، چه می‌کنید؟» «رمان می‌نویسم، کتاب چاپ می‌کنم،  ادیتوری می‌کنم، هر کار که بشه چون دفترم بازه اما شما انتشار گردون رو توقیف کردین.» «خب فکر می‌کنی چرا توقیف شده؟» «همکاران شما از من می‌پرسن چه جوری و با چه پولی این مجله رنگارنگ را منتشر می‌کنم؟» «این سوال من هم هست.» , @Book_Play 📓