همین چهار تا.
-
در پایان برای او نوشت:
ما اگرچه پایان خوبی نداشتیم، اما مسیری که باهم آمدیم بسیار خوب بود. بخاطر این مسیر از تو ممنونم.
-
-
خیلی باید تاوان بدی!
تا تنهایی غصه خوردن رو به دردِدلکردن ترجیح بدی...!
-
-
بعضی از زخمها قدیمیاند، بسته شدهاند، درد نمیکنند. اما جایشان هنوز هست و هروقت نوازششان میکنی، جریانِ دردی خیالی از تنت میگذرد و در حافظهات زنده میشود.
-
-
گفت:
من اینجوریام که به یه نخ فکر میکنم،
تبدیلش میکنم به طنابِ ضخیم،
وصلش میکنم به یه لنگر،
پرتش میکنم وسطِ اقیانوس،
و بله!
در انتها؟
- غرق میشم
-
-
کاش میشد از قبل فهمید، آدمیزاد به دنبال چیست و چرا ماجرایی را آغاز میکند.
-