eitaa logo
حـرفـایـی ک‍ـ کـاش مـیـزدم .
25.8هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
356 ویدیو
476 فایل
برای دیدن لبخندت ،، هنگام بوییدن صفحات کتاب 📚 . به صرف قهوه‌ و چای ☕️ ، کاری داشتید : @MR_aboll - تبلیغات؟ @Ads_GoldeN 💸 ,, لینک گروهمون : 💘👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3281061135C7ff80f56f7
مشاهده در ایتا
دانلود
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاید قبول کنیم این آهنگ ی دنیای دیگس:)
- This is a hell without fire! اینجا جهنمی است بدون آتش. -
- همه ی ما به غم اعتبار و اهمیت بیشتری می‌دهیم تا به شادی؛ برای غمی که تمام گذشته و وزن و عمقش را به رخ ما می‌کشد؛ درحالیکه شادی هیچ گذشته، وزن و عمقی ندارد. همان لحظه که متولد می‌شود، در حال پرواز است. 📚 فراتر از بودن: کریستین بوبن -
- جدی چرا قلبمو شکستی؟ من اینقدر دوستت داشتم که وقتی اذیتم میکردی، سعی میکردم درکت کنم. -
- ‏عاشق آدمایی ام که وقتی بهشون نگاه میکنی و لبخند میزنی، اونا هم بهت لبخند ميزنن حتی اگه نشناسنت -
- It’s really hard when you miss someone but you can't do anything about it خیلی سخته وقتی دلت برای کسی تنگ می‌شه ولی کاری از دستت بر نمیاد -
دسترسی بازه کمتر فور بدید حال ندارم واقعا پاک کنم.
ادامه رو می‌خوام بزارم اگه نخوندید بخونید که قول میدم تعجب کنین چرا اینطوری تموم شد.
✨🪐Name: :43 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. ایوا عشق می‌دونی چیه ؟یعنی دنیاته این اتفاق ی بار برای آدم می افته و نیمه گمشده ی من تویی این حرف رو آرهان هم گفته بود من دنیای رو به پات میریزم من ،من بچه بودم ،بچه بودم دستور کشتن رو دادم سرفه کرد و گفت میبینی هنوز بهتر نشدم هنوز همون ادمیم که منو توی کتابخونه بیمارستان دیدی سخت بود اینکه بین قاتل زندگی ام و آرهان یکی رو انتخاب میکردم ایوا من از توی پرورشگاه تورو دیدم و از اونجا بود که علاقه پیدا کردم و وقتی بیمارستان دیدمت فهمیدم تو نیمه ی از قلب منی که با تو کامل میشه -میشه شعر و نویسندگی ت رو تموم کنی؟ خندید و گفت باشه من نویسنده ام پس روی تخت دراز کشیدم و به سمت دیگه نگاه کردم شب خوبی داشته باشی... چشمام که باز کردم دیدم روز شده دیاکو اومد گفت ایوا پاشو بیا لباست عوض کن ی دست لباس گذاشتم با خودم عهد بستم امروز یا فردا باید بکشمش +حاضر شدی؟ به سمت اتاق اومد و دید . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name: :44 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. به سمت اتاق اومد دید حاضر نشدم دستمو گرفت و بانداژ ها رو باز کرد کرمی زد و بانداژ جدیدی بست به سمت بیرون رفت امروز یک پیرهن سرمه ای با شلوار مشکی پوشیده بود موهاش یکم پخش و پلا شده بود لباس هام عوض کردم و روی تخت نشستم بلند داد میزد بیا صبحانه بخور جوابی ندادم اومد و گفت پاشو دیشب شام نخوردی معد.. نمی‌خوام با پول حر..وم زندگیت چیزی بخورم خندید و رفت و با سینی از غذا برگشت خب بیا بخور سینی گرفتم خواستم پرت کنم که گرفت و کنار گذاشت نگاهی بهم کرد و گفت استعداد خوبی تو شکستن داری باشه نخور اما امشب قرار هست خاص باشه توی تراس برات برنامه چیدم و باید بیای دیدم وقت خوبی برای انتقام گرفتنه قبول میکنی بانو؟ چاره ندارم باشه... اخجونننن لبخندی زد و اون به سمت بیرون رفت نقشه رو توی ذهنم میچیدم وقتی نزدیکم اومد چاقو میزنم به قلبش و فرار میکنم اومد تو اتاق بهم گفت این لباس برای امشب قراره خوا..ستگاری کنم ازت چیزی نگفتم اما این... . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم