eitaa logo
حـرفـایـی ک‍ـ کـاش مـیـزدم .
26.2هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
341 ویدیو
461 فایل
برای دیدن لبخندت ،، هنگام بوییدن صفحات کتاب 📚 . به صرف قهوه‌ و چای ☕️ ، کاری داشتید : @MR_aboll - تبلیغات؟ @Ads_GoldeN 💸 ,, لینک گروهمون : 💘👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3281061135C7ff80f56f7
مشاهده در ایتا
دانلود
- یا دنیا از اتفاقات هیجان‌انگیز خالی شده یا دیگه چیزی ما رو هیجان‌زده نمی‌کنه. -
- من هیچ‌وقت یه خطا رو ۲ بار انجام نمی‌دم، معمولا ۵یا۶ بار گاها حتی ۱۰ بار اینا. -
۱:چش ۲:اشکال نداره.منم همین قدر بودم دیگ شدم انقدر درک‌میکنم پس.
- گذشته دروغى بيش نيست و خاطره بازگشتى ندارد و هر بهارى كه می‌گذرد، ديگر برنمی‌گردد و حتى شديدترين و ديوانه كننده ترين عشق‌ها نيز حقيقتى ناپايدار است! 📕 صد سال تنهایی 👤 -
۱:تو جم پیکسل میزاره میبینم بعضی اوقات ۲:همون که عکسش فرستادم ؟
- به نظر من هیچ وقت برای از دست دادن دیگران ترسی نداشته باشین! از این بترسین که روزی خودتون رو از دست بدین روزی بیاد که خودتون رو نمیشناسین. -
- بزرگ شدن فقط اونجاش که شخصیتمون از پاتریک و باب اسفنجی به اختاپوس تبدیل میشه. -
- این خیلی بده که احساس کنی حروم خیلی چیزا شدی حروم آدمای اشتباه، مسیرای اشتباه، صبوری اشتباه،تلاش های اشتباه و... در عالمی غرق میشی که دست و پا زدن برای درست کردن شرایط وجود نداره خیلی بده ادم به نقطه ای برسه که تهش هیچ و پوچ باشه یهو به خودت میای میبینی دورت خالیه و تو موندی و دردهایی که خرخرتو میجوین ولی تو مجبوری بروز ندی حال بدتو و به جاش ‌ ظاهر خودتو جوری نشون بدی که اتفاقی نیوفتاده! -
اما این شعر از شهریار:
- ‌ امروز خوندم: بمان برای ساختن نساز برای ماندن ‌ -
✨🪐Name: :5 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. چند دقیقه بعد... _مرسی آیسا +خواهش میکنم اتاقت خوب شده ؟ _برم ی دوری بزنم تو اتاق +پس منم دیگه باید برم شرکت تنها هستی اشکال نداره ؟ _نه عادت دارم +پس مراقب خودت باش. _خداحافظ. +میتونی تا وقتی نیستم بگردی تو‌حیاط خداحافظ سفره رو جمع کردم و ظرف ها رو توی ماشین ظرفشویی گذاشتم و رفتم سمت اتاق موهامو بالا بستم و شروع کردم به تغییرات تخت رو ی گوشه گذاشتم کنار پنجره چون اتاق سر تا سر از پنجره بود کمد هم کنار در گذاشتم بمونه چون سنگین بود و جا مناسبی داشت کتاب های که گوش بود برداشتم و بالای تخت قفسه ای ساختم و اونجا قرار دادم گیتار و پیانو و میز تحریر هم سمت چپ اتاق گذاشتم و بوم نقاشی و لوازم اونم روبه روی پنجره وسط اتاق گذاشتم از اتاق رضایت داشتم و به سمت کمد لباس ها رفتم و تمام لباس ها رو پوشیدم لباس های الان رو در آوردم و لباس تازه ای پوشیدم . به سمت حیاط دویدم چون ی حس خوبی داشتم حس آزادی؛ سوار تاب شدم که یهو صدای.. . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم