این روزها شوق من به زندگی
همانند ماهیای است ؛
که به سمت ساحل شنا میکند .
من همانم که به آغوش تو آورده پناه
‹ بغلم کن که کسی جز تو نفهمید مرا ›
نخی که به زندگی وصلم کرده بود، هر روز
نازکتر میشود ، انگار از لبهی بلندی آویزانم،
پاهایم به جایی نمیرسد، دستم زورش به
بالا کشیدن خود نمیرسد .
[ - خانه شماره ۸ ]